8. مبانی برای نظام اخلاقی اسلام

و آيا اساساً «كِى» درباره مجموع اندام معنى و مفهوم دارد يا نه؟ فلسفه به حسب اين اصطلاح شايع يعنى علم غير نقلى، و فيلسوف شدن يعنى جامع همه علوم شدن؛ و به اعتبار همين عموميت مفهوم «فلسفه» بود كه مىگفتند: «فلسفه كمال نفس انسان است هم از جنبه نظرى و هم از جنبه عملى». پس، از نظر قدماى فلاسفه، واژه «فلسفه» دو معنى داشت: يكى معنى شايع، كه عبارت بود از مطلق دانش معقول كه شامل همه علوم غير نقلى بود؛ ديگر معنى غير شايع، كه عبارت بود از علم الهى يا فلسفه اولى كه از شعب سه گانه فلسفه نظرى است.

1- مسائل يك علم عبارت است از قضايايي كه موضوعات آنها تحت عنوان جامعي كل يا كلي مندرج ميشوند و موضوع علم عبارت است از همان عنوان جامع . در فصل ششم، مواردی همچون دوآلیسم در فلسفهی ذهن، فیزیکالیسم، رفتارگرایی و کارکردگرایی مورد بحث قرار میگیرند و فصل هفتم نیز مشتمل است بر بحث در مورد چیستی هنر و سایر مسائل مربوط به دنیای هنر. در حکمت یونان قدیم طبقهبندی علوم وجود داشته است و در این طبقهبندی رتبه ای هم برای ما بعد الطبیعه والهیات قایل بوده اند و بعد نیز نسبتی بین الهیات و ما بعد الطبیعه و سایر علوم برقرار میکرده اند.

ـ آیا احکام ازدواج در این دو دین بررسی میشود؟ قضاوت در مورد اینکه آیا فال راه درست برای شناخت آن پدیده است،یا علم،بعهده چه چیزی است؟ 7- مفاهيم فلسفه از قبيل معقولات ثانيه فلسفي هستند كه از راه حس و تجربه حسي به دست نميآيند و از اين روي مسائل آن با روش تجربي قابل اثبات نيستند و نميتوان قوانين فلسفي را از تعميم قوانين علوم تجربي به دست آورد . تنها راه اثبات حجیت عقل، استناد به دین و شریعت و حجیت ظاهر است، اساساً مطابق با روایات بسیاری حجت ولایت الهی است که از طریق نبی اکرم ص و امامان معصوم علیهم السلام در عالم جریان یافته است.

البته، همانگونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همهی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. البته آن ها نیز از اصول عقلی پیروی می کنند، اما فعالیت این علوم، عقلی محض نیست؛ آن ها بر اساس مبادی و قواعد عقلی به آزمایش و مشاهده عالم خارج می پردازند؛ در حالی که علوم عقلی، هم اصولشان عقلی است و هم آنچه در باره آن تحقیق می کنند.

میرزا مهدی با آب و تاب شروع به نقد فلسفه و منطق می کنند، بعد از اتمام، علامه طباطبائی می فرمایند: این انتقاد شما شکل چندم قیاس اقترانی بود. چون شناخت کُنه اشیاء ، مخصوص به خداوند است ، فلسفه قادر بر اکتناه بر حقایق موجودات نخواهد بود ، بلکه شناخت آنها محدود به وسع و توان بشر است. اين بخش از نظر ترتيب بعد از بخش «طبيعيّات» قرار گرفت و چون نام مخصوص نداشت به «متا فيزيك» (metaphysics) يعنى «بعد از فيزيك» معروف شد. همانگونه که فلسفه در اصل تعریف خود بر مدار توان و طاقت آدمی استوار است در تقسیم دوگانه ی فوق نیز مداری انسانی دارد ، یعنی فلسفه هم در اصلِ وجود و هم در تقسیمِ خود ، از هویّتی انسانی برخوردار است ، چون فلسفه علمی انسانی است و برابر شئون خاص هستی وی ظهور کرده و تکامل می یابد.

از سقراط رساله و یا منبعی که توسط وی نگاشته شده باشد وجود ندارد و بیشتر در آثار افلاطون که شاگرد او بود میتوانیم به بررسی نگرش فلسفی او بپردازیم. لیکن نظر به اینکه بر اساس برخی مطالب وبلاگ، مقالاتی برای کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی تدوین نمودم و این تفاوت اسمی ممکن بود عاقبة الامر دردسر ساز شود و تصور کنند از مطالب فرد دیگری استفاده کرده ام، لذا تصمیم گرفتم با نام حقیقی خود «محمد دهداری» بنویسم. اما طبق نظر بعضی افراد فلسفه دیگر در دنیای امروز، با وجود علم، معنا ندارد! برگزاری جلسات تدریس فلسفه از سوی امام خمینی(ره) در حوزه علمیه، که موجب اعتراض برخی از افراد هم شد از جمله نکات قابل توجه در سیر اندیشه این عالم بزرگوار و رهبر دینی است.

ـ تأمین و تضمین سلامت و پاکی نسل افراد جامعه. 59) برای اینکه شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند» چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند. از آنجا که برخی از عالمان دینی فلسفه را نوعی دخالت در حوزه مسائلی می دانند که در نهایت منجر به دور شدن از حقیقت است، آن را جایز ندانسته و موجب ایجاد انحرافات فکری می دانند. 3. ایجاد شبکه مدل و روش تحقیقات: از آنجا که با علوم و حوزه های خاصی روبرو هستیم، ناچار مدل شناسایی موضوع و مفاهیم و روش تحقیق نیز باید در حوزه های خاص تعین و نسبیت خاص خود را پیدا کند چرا که نمی توان با یک مدل، همه مفاهیم جامعه را هماهنگ کرد، بنابراین مدلی که روش عام توصیف یک موضوع و روش تحقیق را بیان می کند، در حوزه های مختلف علوم مانند حوزه علوم تجربی، حوزه مدل سازی اجرایی، حوزه علم اقتصاد، حوزه علوم سیاسی و مانند آن جاری می شود و متناسب با حوزه های خاص، تعین و نسبیت خاص خود را پیدا کرده و در واقع یک شبکه ای از مدل و روش تحقیقات در علوم مختلف پدید می آید که قادر است مفاهیم کاربردی جامعه را به صورت سلسله مفاهیمی بر مبنای مفاهیم بنیادی هماهنگ کرده و اینگونه علوم را سرپرستی نماید.

تمام رشته های موجود فعالیت میکند.اما امروز دیگر حجم اطلاعات و پیدایش روش علمی ،اجزای مختلف را پدید اورده و علوم را تفکیک نموده است. 1- روش اثبات مسائل آن روش تعقلي است بر خلاف علوم تجربي و علوم نقلي ولي اين روش در منطق خدا شناسي روان شناسي فلسفي و بعضي از علوم ديگر مانند فلسفه اخلاق و حتي در رياضيات نيز به كار گرفته ميشود بنابر اين نميتوان آنرا ويژه فلسفه اولي دانست . ، و حکمت عملی را مختص به شناخت اموری دانسته اند که در حوزه ی تدبیر و اراده ی انسان شکل می گیرند بطوری که اگر انسان نباشد هرگز آنها محقق نخواهندشد ؛ نظیر مسائل اخلاقی ، خانوادگی و اجتماعی .

5- موضوع فلسفه به عنوان علم عامي كه شامل همه علوم حقيقي ميشود مطلق موجود است ولي موضوع فلسفه به معناي اخص متافيزيك موجود مطلق است و مسائل آن قضايايي هستند كه اختصاص به نوع خاصي از موجودات ندارند . 2- فلسفه متكفل اثبات مبادي تصديقي ساير علوم است و اين يكي از وجوه نياز ساير علوم به فلسفه ميباشد و از اين روي بنام مادر علوم ناميده ميشود .

بنابر اين كه فلسفه را مساوي با فلسفه اولي يا متافيزيك و موضوع آن را موجود مطلق نه مطلق موجود بدانيم ميتوانيم آن را به اين صورت تعريف كنيم علمي را كه از احوال موجود مطلق بحث ميكند يا علمي كه از احوال كلي وجود گفتگو ميكند يا مجموعه قضايا و مسائلي كه پيرامون موجود بما هو موجود مطرح ميشود. 6- فلسفه به معناي اخص عبارت است از علمي كه از احوال كلي وجود و به عبارت ديگر از احوال موجود بما هو موجود بحث ميكند .

تعریف دومی که برای فلسفه ذکر کرده اند ، عبارت است از ‘ نظم العالم نظماً عقلیاً علی حسب الطاقه البشریه لیحصل التّشبه بالباری التعالی ‘ یعنی جهان ، اعم از بخشش معقول و یا محسوس آن ، دارای یک نظام علّی و عینی است و فلسفه عبارت از نظم علمی آن می باشد. ابن سینا به تبع ارسطو، حرکت را « کمال اول برای آنچه بالقوه است، از حیث آنکه بالقوه است» تعریف می کند(2). اما علاوه بر آنچه رفت دو معنای دیگر نیز از متافیزیک فهم شده است که اولی فهمی است که میتوان را در آرای دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس دریافت که از قضا این فهم از متافیزیک نیز به نحوی ارسطویی است که البته ارسطو آن را فلسفه ی نخستین یا فلسفه ی اولی میدانست.

در این فصل نگاهی متفاوت به سیاست و فلسفهی سیاسی انداخته میشود. پس تمام تلاش جامعه سیاسى و دانش سیاست رسیدن به سعادت و نیک بختى است. بشریت تنها یک ویژگی متفاوت با دیگر موجودات دارد که منجر به تمام دستاوردهای فعلی او شده است.و آن ویژگی عقل است. مزیت های این مرکز شامل، مشاوره تخصصی روانشناسی، مشاوره توسط برترین روانشناسان کشور، امکان تماس در تمام طول روز بدون رزرو و وقت قبلی، مشاوره آنلاین و در لحظه، مشاوره با خانم یا آقا به انتخاب شما، مشاوره بر اساس تعرفه سال گذشته نظام روانشناسی و مشاوره کشور، بدون نیاز به مراجعه حضوری و ترافیک و مشکلات حمل و نقل می شود.

گفتیم فلسفههای مرتبه دوم نگاهی فراتر به علوم و معارف دیگر دارند؛ یعنی سعی میکنند معارف و دانش های دیگر بشری را بازسنجی و بازکاوی کنند. اگر دوستان از این مطالب جایی استفاده نموده اند، لطفا تغییرات را لحاظ کنند. اما جمع کثیری از عالمان مسلمان که تاثیرات شگرف و چشمگیری نیز بر شکلگیری شاکله تفکر دینی و اسلامی داشته اند، ابزار عقل را در یافتن کنه و ذات امور ضروری دانسته و به استفاده از آن توصیه می کنند. در تاریخ تفکر هم امور مختلفی از این دست به ثبت رسیده که برخی از عالمان استفاده از ابزار عقل در حل و فصل امور شرعی و به نوعی همان فلسفه را جایز ندانسته و آن را به منزله دخالت در امور دینی می دانند که به مثابه نوعی پرس و جو از حضرت باریتعالی است!

عقل نظری مدرک کلیات مربوط به غیر افعال اختیاری وعقل عملی مدرک امور کلی مربوط به فعل اختیاری انسان (معلمی، همان: ص 233 و234). اولین تقسیمی که در اینجا ذکر می شود ، تقسیم آن به فلسفه ی نظری و عملی است ، که از آن به حکمت نظری و حکمت عملی نیز تعبیر می شود. زیرا به حکم باری تعالی، زن آفریده شده است، برای آنکه مادر باشد و به تربیت و بقای نسلی همت گمارد که در آینده موجب اعتلای جوامع انسانی شود؛ همچنان که خداوند متعال، داشتن فرزند را نتیجه پیمان زناشویی و در ردیف طیبات ذکر کرده است: «والله جعل لکم من انفسکم ازواجاً و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدة و رزقکم من الطیبات»، (نحل، 72) (رک.

زن در کنار مرد می تواند احساس امنیت کند چرا که غیرت و تعصب ویژگی منحصر به فردی است که خداوند در وجود مردان قرار داده است. 1. شناسایی موضوعات: فلسفه با ایجاد مدل، برای شناسایی موضوعات به عنوان کل و شناسایی نظام اوصاف موضوعات و نسبت بین آنها (نسبت بین اوصاف کیفی و اوصاف کمی)، زمینه را برای تصرف و تغییر فراهم می کند. به تدريج كه مقداري اطلاعات و آگاهيهاي تخصصي در زمينه خاصي فراهم ميشد، تحقيق و مطالعه در آن زمينه از فلسفه جدا شده رشته مستقلي از علم را تشكيل ميداد.

دیدگاهتان را بنویسید