چگونه به حالت کنونی خود رسیدهاست؟

و نهایتا در پاسخ به پرسش سوم، پس از نقد دیدگاه های پاتریشیا کرونه دربارۀ ارتباط آیات قرآن با منطقه ای حاصلخیز مثل سوریه، و با استناد به آیاتی که از پدیده های خاص مناطق بیابانی حکایت می کنند، نتیجه گرفت که دربارۀ جغرافیای پیدایش متن قرآن، احتمالا همان چیزی که در سنت اسلامی آمده، یعنی صحرای حجاز، به واقعیت نزدیک تر است. در دیدگاه ماتریالیسم ،متافیزیک معنی ندارد و هر چه در جهان است توجیهی مادی دارد و لا غیر، در دیدگاه ماتریالیسم اصل وجود انسان درکیهان شناسی اصلی است که در آن اینگونه نیست که تمام جریانات اتفاق افتاده اند که انسانی به وجود آید ،بلکه جریانات به وجود آمده اند و چون اینگونه جریانات به راه افتاده اند لاجرم انسانی به وجود آمده اگر جریانات به گونه ای دیگر رغم می خوردند پس منجر به وجود آمدن انسان نمی شد .

آیا طبق نظریه ایده آلیستی جهان که یکسره ذهن و اطلاعات است باید پرسیده شود ذهن چه کسی و اطلاعات وقتی شعوری برای درکش نباشد آیا معنی پیدا می کند، فرض کنید کامپیوتری کوانتمی در اختیار داریم و این کامپیوتر مملو از اطلاعات و صفرها و یک ها و کدهایی است و فرض کنیم می تواند این اطلاعات را پردازش هم بکند،در ایده ایده آلیسم متذکر می شویم که جهان یک ابر رایانه بزرگ است که حجم عظیمی از اطلاعات را پردازش می کند ،آیا این رایانه برنامه ریزی شده است یا خودش خودبخود برنامه ریزی می شود،آیا پردازش اطلاعات یک اصل probability است یا possibility یعنی این پردازش از قبل مشخص است که باید به کجا منجر شود مثلاً یک عدد بدهد یا یک محصول یا نه هر چه پیش آید خوش آید می باشد ، سخت افزار این پردازشگر چیست؟

یعنی کاری که انسان انجام می دهد مشاهده و تجربه در طبیعت و تطبیق آن با منطق ریاضی برای اندازه گیری و بهره بردن از طبیعت است و در این راستا طبق تجربیات خود نظریه پردازی کرده و این نظریه را با مشاهدات مورد تطبیق قرار داده و پیش بینی هایی را می کند اگر سازگار بود مورد قبول والا نظریه دیگر را جایگزین می کند و رقابت در حوزه علوم پایه در این است کدام نظریه سازگارتر است و برای این نظریه پردازی گاهی از متافیزیک هم استفاده می کند.

در دیدگاه ماتريالیسم ، ماده موجودی ازلی و ابدی است ، و سرانجام جهان به حالتی سرد و بی روح و پوچ درخواهد آمد ، اولی و آخری هدف ندارند و حرکتی کور در جهان حاکم است ، بر اساس ایده های ماتريالیستی ، هر فلسفه ای که غایت مدار باشد آن فلسفه درستی نیست بلکه هر فلسفه ای که پوچ گرا باشد آن فلسفه درست است و حقیقی ، و از افتخارات منادیان این تفکر این است که بر اثر خواندن و فهمیدن فلسفه آن خوانندگان و جوانان دست به خودکشی می زنند و افسرده و لا ابالی می شوند و این افسردگی و پوچ گرائی را غایت انسان می دانند .

این داستان ها به لطف Eddas (مجموعه داستان های اساطیری نورس) و سایر متون قرون وسطایی که به دست آمده ، به روزهای ما رسیده است. در حال حاضر ، تاریخ این شهر در مجموعه تلویزیونی معروف وایکینگ ها روایت می شود که در آن افسانه های اساطیر نورس و خدایان آنها بازیابی می شود. او دختر فریا ، الهه زیبایی ، آرزو و شهوت ، صاحب جذابیتی بی نظیر در اساطیر نورس است. برای بکارگیری اصطلاحات کلامی، او باید به طرز اسرارآمیزی به آفریده هایش “شبیه” باشد (تشبیه). نظریه نسبیت انیشتین در واقع در خصوص اثباتی برای نیروی گرانشی و چرخش زمین به دور خورشید مطرح شده و نشات گرفته از نظریه نیوتون در این زمینه است که به آن دیدگاه نیوتونی گفته میشود که در این درس با جزئیات و چگونگی وجود این تحولات عظیم در علم کیهان شناسی آشنا خواهید شد.

عده ای دیدگاهی ایده آلیسم را برگزیده اند ، و جهان را کلاً ذهنی می دانند،ایده آلیسم ها کلاً جهان را ذهن و ماده را زاییده آن می دانند و بر اساس مکتب ایده آلیسم ، فلسفه ای را بنیان نهاده اند که تمام اصول این فلسفه ایده آلیستی است و ما با ازای واقعی ندارد و شاید نشود پاره ای از آن را حتی تجربه کرد و فقط پایه و اصول یک فلسفه خاص است و بر این اساس ایده هایی چون ، ذی شعور بودن کل کیهان ، شعور کیهانی ، شعور ذراتی چون الکترون و ذهنی بودن کل عالم را در نظر می گیرند و برای اثبات قول خود اثباتی متقن بیان نمی کنند .

مثلاً اصولی موسوم به اصول اقلیدس مثلاً دو خط موازی یکدیگر را تا بی نهایت قطع نمی کنند،همه بدین مسئله اذعان دارند که این مسئله یک مسئله صرفاً متافیزیکی است که مبنای هندسه مسطحه است، که نمی شود از ریاضیات آن را اثبات کرد و بالعکس بسیاری از مسائل متافیزیکی وجود دارد که اثباتی در قلمرو ریاضیات و حتی تجربی ندارد مثلاً مسئله آزادی برای انسان ، آیا در طبیعت قابل اثبات است،می شود از حوزه فیزیک و ماده به آن رسید از خاک ،هوایا هر چیز دیگر ،یا می شود ادله ریاضی برای اثبات آن اقامه کرد اما مفهومی است که همه بر وجود آن متفق القول هستند و آن را از لازمه هر انسانی می دانند آیا می شود گفت که چون آزادی در آزمایشگاه مشاهده نشده پس وجود ندارد ،و یا مفهومی ندارد؟

در حدیثی مشهور، پیامبر روشن می کند که چرا خداوند عالم را بیافرید: “گنجینه ای پنهانی بودم، خواستم شناخته شوم پس خلائق را آفریدم تا شناخته شوم”. در مکتب ایده آلیسم ادعا می کند که اول ذهن وجود داشته و سپس ماده از ذهن ساخته شده است ،این یک ادعای صرفاً فلسفی است چرا که در آزمایشگاه مورد تجربه قرار نگرفته است ،همه کائناتت دارای شعور هستند این هم ایده ای فلسفی و غیرقابل تجربه و شهود آزمایشگاهی و اثبات ریاضی است . و همچنین درباره رکن ریاضی ، اگر تجربه گرائی را فدای ریاضیات کنند که در دوره معاصر اگر تجربه ای مدلسازی ریاضی نشود در قلمرو ساینس محسوب نمی شود و یا بالعکس که ریاضیات را فدای تجربه گرائی کنند که در روزگار معاصر تعدادی از ایده ها به آن دچار شده اند با مذاق دانشمندان ساینس خیلی سازگار نیست ،حال سوال اینجاست که می شود رکن متافیزیکی و رکن ریاضیات را با هم متحد کرد،همان طور که می دانیم برای بسیاری از ایده های ریاضیات هم رکن های متافیزیکی غیر قابل اثبات در ریاضیات وجود دارد که این مسئله را با مشکل مواجه می کند .

اما درباره اتحاد بین این ارکان یعنی بگوئیم که حوزه تجربه و آزمایش با حوزه ریاضیات متحد هستند ،این جریان از دیرباز مورد توجه بوده از زمانی که بطلمیوس ایده ریاضی خود درباره الگو سازی برای حرکت سیارات را ارائه داد ولی این الگوها با نظرات اخترفیزیکی آن روزگار تطبیق نداشت و همین عدم تطبیق بود که بزرگانی چون بیرونی،ابن هیثم، و بالاخره نصیرالدین طوسی را بر آن داشت که اصلاحاتی در مدل های ریاضی بطلمیوس به وجود آورده و زمینه ظهور مکانیک سماوی جدید را بوجود آورند. ماتريالیسم قائل به وجود جهان های موازی است که اصل وجود انسان را در قالب آن محو کند در صورتی که در «ساینس» از لحاظ تجربی بدان نرسیده ایم و صرفاً یک ادعای فلسفی است .

در میان موجودات خارق العاده دیگر ، اساطیر نورس همچنین مکانی را برای غول ها (jotuns) ، ترول ها و شیاطین ، موجوداتی خطرناک برای انسان محفوظ می دارد. بسیاری از افسانه های این اساطیر در وایکینگ ها ، اقوام اصلی اسکاندیناوی معروف به لشکرکشی به سرزمین های دیگر ، نسب زیادی داشتند. وی قوانین کلی پیدایش و تکامل جهان را بر اساس یک دیسک مسطح واقع در شاخه های درختی به نام Yggdrasil بنا نهاد. ماتريالیسم می گوید که اصل تغییر بر همه نهادهای هستی سیطره دارد و همه چیز در حال تغییر است،«ساینس» عنوان می دارد که بسیاری از چیزهای طبیعیی قابل تغییر نیستند نظیر لپتون ها یا قوانین موجود در طبیعت و ثابت های طبیعت .

عده ای دیگر در برخورد با این دانش ها راه دیگر را پیش می گیرند و ماترالیسم نامیده می شوند که ، در اندیشه این گروه ابتدا ماده خلق شده و همه چیز دیگر زائیده ماده است ، ماترالیسم ها هم اصول خاص را مبنای فلسفه خود قرار می دهند از جمله اینکه اصل حرکت و تحول در جهان مطلق است و این را با عنوان دیالتیک مطرح می کنند و ردپای این تحول و حرکت را در همه جای جهان سرایت می دهند ، در ایده های ماترالیسمی علی رغم ایده های ایده آلیسمی ،طبیعت در حال یک حرکت کورو بی هدف است ، جهان از ازل بوده و تا ابد هم خواهد بود،نظم به معنای خاصی در جهان جاری نیست و این ما هستیم که گمان می کنیم که نظمی وجود دارد و در واقع این نظم زائیده ذهن ماست .

دیدگاهتان را بنویسید