پایاننامه نویسی در حوزه؛ از اشکالات رایج تا توصیههای اساتید – خبرگزاری حوزه

خب از همینجا تفکر ناپدید میشود. وی با بهره بردن از آیات و روایات بیان میدارد از آنجا که وجود حقیقتی اصیل است و غیر از وجود چیزی در خارج نیست والا باطل الذات خواهد بود؛ پس وجود، یک حقیقت صرف میباشد. به یک معنا سینما ایدئولوژیک ترین فرم هنری معاصر است. اما همانطور که سایر فرم های هنری را نمی توان صرفا در دنیای بسته هنر تقلیدگر محدود کرد، تقلیدگر خواندن تمام سینما نیز بی انصافی بزرگی در حق تاریخ آن است.

با ستایش افلاطون از هنر مصر می توان حدس زد افلاطون اتفاقا هنری که مرزهای تقلیدگری صرف را پشت سر بگذارد و به فرم های آرمانی برسد را می پسندد. بنابراین، به این نتیجه رسیدند که درباره آن ها هیچ چیز به درستی نمی توان گفت. البته افلاطون مسیر طبیعى عالم ماده را رو به فنا مى داند و معتقد است: هیچ چیز نمى تواند در این نظام، ابدى تلقّى شود. وی در مورد اینکه چگونه می توان این تغییرات مثبت را بعد از ماه مبارك رمضان هم در طول سال حفظ کرد و از دست نداد هم افزود: حفظ سرمایه به چند چیز است.

«یک بار علامه طباطبایی در سفر خود به مشهد، می روند مجلس میرزا مهدی اصفهانی، و می گویند: نظر شما در مورد فلسفه اسلامی چیست؟ ژان لوک گدار برای نخستین بار به صورت عامدانه در نخستین فیلمش (از نفس افتاده، 1959) به جای استفاده از تدوین تداومی از جامپ کات استفاده کرد که برای تماشاگر زمان خود تاثیری انقلابی داشت. گرچه مفهوم کاتارسیس را با یافته های جدید روانشناسی که پیش تر شرح دادیم می توان زیر سئوال برد اما احتمالا ارسطو مثل بسیاری از سینماگران زیر بار تاثیر منفی سینما نمی رفت و خشونت بازتولید شده در جامعه امروز را نه ناشی از سینما و تلویزیون، که در جاهای دیگری می جست.

درست است که انسانها تاریخ را میسازند، اما سؤال از ماهیت بنیادی انسان پا بر جاست. در طلیعهی سخن اولاً از برگزاری این نشست تشکر کنم، نشست خیلی بهجایی است و انشاءالله در ارتقای تحقیق و پژوهش حوزوی مایهی برکت باشد. تحقیق «دانشنامه امام علی(ع) / زیر نظر علیاکبر رشاد»: دارای لوح رتبه دوم از طرف پنجمین همایش کتاب سال حوزه. این رساله علاوه بر آنکه تقلید هنر از زندگی را زیر سئوال می برد ما را با این پرسش اساسی مواجه می کند که انسان در طول سال های عمرش چقدر از آثار هنری که با آن ها روبرو می شود تقلید می کند و آیا بهتر نیست به این یک سویه ی تقلید هنر از زندگی با مثال های نقضی که نشانگر تقلید زندگی از هنر هستند پایان دهیم؟

مطالب این کتاب از دل مصاحبههایی بیرون آمده که او با یک تهیهکننده رادیو داشته است برای همین سبکی بیتکلف و غیررسمی دارد. بر اين اساس است كه در دعاى روز ششم از خداوند مي خواهيم: پروردگارا، مرا با ارتكاب نافرمانى ات، خوار مگردان و به ضرب تازيانه انتقامت كيفر مكن و مرا از موجبات خشم خود، دور گردان، به حق احسان و نعمت هايت اى منتهاى خواسته و آرزوى خواستاران.

حال اگر سینما را، در شکل متعارف و معمول آن، باعث غرق شدن مخاطب در آنچه افلاطون جهان سایه ها می خواند بدانیم آیا نمی توان دور شدن مخاطب از عالم مُثُل را در ارتباط با سینما به عدم تعقل فرد در برابر توهمی که از واقعیت برایش ایجاد شده تشبیه کرد؟ در مقابل اما افلاطون نه انکار کننده کلیت سینما، که منتقدی سرسخت علیه سینمای جریان اصلی می شد و به هالیوود به جهت دور کردن انسان از واقعیت های جاری دنیا و وارونه جلوه دادن واقعیت با ابزارهای منکوب کننده می تاخت و از طرف دیگر سینمای تجربی و پیشروی دنیا را می ستود.

قضیه اما به همین سادگی نیست. یعنی طلبه در این قضیه به نظرم هیچ کاری نمیتواند بکند. مثلا در کراتولوس: «اکنون بیا ببینیم «خود یک چیز» یعنی چه؟ یعنی برخی حیوانات سیاه هستند و برخی سیاهها نیز حیوان. چه آن که نظریات این دو فیلسوف عصر طلایی آتن آنقدر گسترده و وسیع هستند که می توان با تامل در آن ها، نظرشان را نسبت به سینما نیز پیش بینی کرد. بنا به اندیشه افلاطون اتفاقا از همین زاویه می توان به سینما تاخت. افلاطون و ارسطو را مى توان به عنوان پدران فلسفه سياسى غرب باستان قلمداد كرد. میمه سیس که بخش جدانشدنی و انکارناپذیر هنر یونان و بالطبع آن هنر کلاسیک دوران رنسانس با ارجاع به مفاهیم و آموزه های هنری یونان و روم باستان بوده، در درام غربی لااقل تا پیش از قرن بیستم و نظریات کسانی چون برشت نقش مهمی را ایفا می کرد و کاتارسیس نتیجه مستقیم تماشای درام تقلیدی در تماشاگر بود.

سازندگان فیلم تمام تلاش خود را به کار می بندند تا لحظه ای توجه تماشاگر از فیلم روی پرده منحرف نشود و احساس نکند در حال تماشای فیلم است، آنگاه با پیرنگ مهندسی شده و کارگردانی حساب شده و تدوین دقیق، آنچه روی پرده نمایش داده می شود واقعیت و نتیجه اتفاقات را تنها نتیجه منطقی برای تماشاگر معرفی می کنند. پیامبر احساس غرور را در چشمان مسلمانان از جنگ برگشته دید. به علاوه، با توجه به شناختش از هنر مصر و درکش از هنر غیر تقلیدی زمان خود احتمالا عدم همراهی اش با جریان اصلی سینما باعث همراهی با جریان های تجربی تر سینمایی می گشت و همچون منتقدی پیشرو به دفاع از سینمای آوانگارد می پرداخت.

جنبه تقلیدی در سینما با پیشرفت روزافزون آن، از نظر تکنیکی با صدادار شدن فیلم های صامت و بعدتر با رنگی شدن فیلم های سیاه و سفید افزایش یافت. حال آنکه غرق شدن در واقعیت مصنوع فیلم تماشاگر را از تعمق در واقعیت دنیای پیرامونش باز می دارد و او را علاوه بر اینکه اسیر توهمات خویشتن است، وادار می کند نتیجه مورد نظر کارگردان را به عنوان تنها حقیقت موجود بپذیرد. تاریخ تکامل که نه، تاریخ پیشرفت هنر، حداقل تا اوایل قرن بیستم به طور کلی روند نزدیک تر شدن هر چه بیشتر آثار هنری به واقعیت بود.

با توجه به اهميت اين دو متفكر در عرصه فلسفه، بخصوص فلسفه سياسى، به جاست تا نظرى كلى و اجمالى به فلسفه سياسى آن ها بيندازيم. او معتقد است اگر انسان با تأمل و تدبر، جوابی شایسته برای سؤال «من کیستم؟ زنی که دارای صفات و ملکات فاضله بوده و نام زن شایسته اوست، هر جا و به هر حالت که باشد مورد تقدیس و احترام مرد واقع می شود. به همین دلیل با تعابیری بندگان را مورد خطاب قرار داده که روح بلند انسان پذیرش آن را داشته باشد. آرمان های هنر کلاسیک همگی بر انطباق هنر با واقعیت تاکید داشتند حال آنکه هنر کلاسیک تنها هنری نبود که یونانیان می شناختند.

همان طور که ذکرش رفت افلاطون و ارسطو در دوره ای از هنر یونان می زیستند که آن را دوره کلاسیک می خوانند. دروغگویی، بیان زیبای چیزهای غیرواقعی، هدف اصلی هنر است. هنر هرگز نباید چیزی جز خودش را بیان کند. معظمی با بیان اینکه رویکرد دختران معترض به حجاب با فرهنگ ایرانی- اسلامی هیچ مطابقتی ندارد، گفت: در دنیای ارتباطات که از آن به عنوان دهکده جهانی یاد می شود، شهروندان تحت تاثیر دیگران نیز قرار می گیرند. ارسطو، هم چنان که گفته شد تقلید را پایه آموزش می دانست پس احتمالا سینما را ابزاری عالی برای آموزش شهروندان و البته تخلیه هیجانات درونی او قلمداد می کرد.

این دیدگاه که آن را ضد تقلید ارسطویی می دانند توسط یکی دیگر از نویسندگان بزرگ انگلیسی نمایندگی می شود. 31) قسم دوم که فساد نامیده میشود نیز تغییر است.چون در متناقضهاست اما حرکت نیست زیرا ضد حرکت یا حرکت است یا سکون، در حالی که ضد فساد تکوین است. به این ترتیب به این نتیجه رسیدیم افلاطون که به خاطر حکمش به اخراج هنرمندان از آرمان شهرش قرن ها نزد هنرمندان بدنام بود، نه سانسورگری ضد هنر و مخالف با کلیت هنر، که فردی پیشروتر و جسورتر از ارسطو بود. ارسطو در صورت آشنایی با سینما مدافع پرشور سینمای متعارف، کلاسیک و داستانگو می شد و افلاطون شیفته روش های برشتی در سینما.

این روش ها به زعم گدار و البته به تبعیت از برشت، باعث می شود تماشاگر از فیلم فاصله بگیرد و به تعمق در آن چه روی پرده جاری است بپردازد. گدار به جای آنکه تماشاگر را غرق در واقعیت مصنوع فیلم کند، عامدانه ارتباط او را مدام با فیلم می گسلد و حتی بازیگرش را وادار می کند به لنز دوربین (چشم های تماشاگر) خیره شود و با او حرف بزند. حال آنکه ارسطو که سرسپرده ی تقلید هنر از زندگی بود احتمالا بیش از تئاتر با سینما همراه می شد و آن را شکل آرمانی هنر تقلیدگر که کوس دفاع از آن را می زد می دانست.

همان قدر که هنر از زندگی تقلید می کند، زندگی نیز از هنر تقلید می کند. افلاطون هنر مصر را می شناخت و اتفاقا آن را می ستود. این تاثیر در تلویزیون به رغم کوچکتر بودن تصویرش و البته عدم وجود تجربه جمعی در قیاس با سینما که ظاهرا می تواند باعث شود تاثیر محدودتری بر تماشاگر بگذارد، اتفاقا تاثیر بیشتری بر جای گذارد. افلاطون در صورت آشنایی با هنر سینما نه منکر تمامیت هنر هفتم، که اتفاقا منکر وجه صنعتی و جریان رسمی هنر سینما بود و تماشاگر را از تماشای آثاری که سعی در تقلید بی قید و شرط از واقعیت می کردند بر حذر می داشت.

اسکار وایلد در رساله ای تحت عنوان زوال دروغگویی (1889) به تصور تقلید هنر از زندگی می تازد و ادعا می کند همان قدر که هنر از زندگی تقلید می کند، زندگی نیز از هنر تقلید می کند. افلاطون هنر تقلیدگر را بر نمی تابید، چه همان طور که وایلد خاطرنشان کرده این فقط زندگی نیست که از هنر تقلید می کند که هنر نیز مقلد زندگی است. در واقع انتقاد افلاطون نه به هنر به معنای عام کلمه، که متوجه هنر تقلیدگر به معنای اخص کلمه بود. گرگور و پاتالاس، 1368) اما در واقع بسیار پیش تر از آن تصور تصویر متحرک بسیاری را بر آن داشته بود آزمایشاتی در قالب دستگاه هایی چون زاگروسکوپ و زوئتروپ را ترتیب دهند و از خطای باصره برای ایجاد توهم حرکت در تصاویر استفاده کنند.

دیدگاهتان را بنویسید