پایاننامه نویسی در حوزه؛ از اشکالات رایج تا توصیههای اساتید – خبرگزاری حوزه

دولتهای معاصر نیز می پذیرند که علم نقش مهم فوق العاده ای در زندگی جدید ایفا می کند، نه صرفاً به این جهت که تصور می شود ثروت می آورد. افلاطون در رسالهی تیمائوس صریحا تاکید میکند که «نوعی از موجود وجود دارد که پیوسته همان است و همان میماند: نه میزاید و نه از میان میرود و نه چیزی دیگر را از جایی به خود راه میدهد و نه خود در چیزی دیگر فرومیشود.

در فلسفه حجاب از دید اسلام هر چه زن عفیفتر باشد، ارزش و احترام بیشتری در میان مردان جامعه خواهد داشت. گفتارهایی هم درباره خود فرارویدادگی ذهن و تن هست؛ مانند چگونگی نمایش آن، وابستگی آن با تحویل ذهن-بدن، آیا میتوان گونه های ویژه ای از حالات ذهنی را مانند کیفیات ذهنی و حالات التفاتی از دید فیزیکی فرا رویداده دانست وبا فرارویدادگی نبودنِ آنها پیامدهای آن برای فیزیکالیسم چه خواهد بود. هم چنین سایر جنبه های شخصی و اجتماعی نیز در این زمینه مؤثر می باشد که گاهی این عمل سبب مصونیت انسان از نیمی از گناهان و معاصی و گاهی بیش تر است.

اگر انسان با اینهمه تجهیزات و ساز و برگ ها بازگشتی به سوی خدا ، به سوی جهانی که میدان وسیع و مناسبی است برای این موجود مجهز ، نداشته باشد درست مثل این است که پس از عالم رحم ، عالم دنیایی نباشد و تمام جنینها پس از پایان دوره رحم فانی گردند ، اینهمه جهازات باصره و سامعه و شامه و مغز و اعصاب و ریه و معده که به کار رحم نمی خورد و برای زندگی گیاهی رحم زائد است لغو و عبث آفریده شود و بدون استفاده از آنها رهسپار عدم گردد . به بیان دقیقتر، میتوان کثرت موجود در عالم محسوس را با توسل به ایدهی واحد رفع کرد.

آنچه در عالم رؤیا ظهور می کند تجلی حالتی است که قبلا در عالم بیداری در روح ما وارد شده و احیانا رسوخ کرده است ، و آنچه در عالم بیداری به صورت آرزوی خلود و جاودانگی در روح ما تجلی می کند که به هیچ وجه با زندگی موقت این جهان متجانس نیست ، تجلی و تظاهر واقعیت جاودانی ماست که خواه ناخواه از وحشت زندان سکندر رهایی خواهد یافت و رخت بر خواهد بست و تا ملک سلیمان خواهد رفت . به تعبیر استیس، «افلاطون دیدگاه هراکلیتوس را میپذیرد که شدن یا صیرورتی مطلق وجود دارد، و آن را با جهان محسوس پیوند میدهد که هیچ چیز ثابت و دائمی را دربرنمیگیرد، بلکه جریانی است پیوسته و مدام» (استیس، ۱۳۸۵، ص ۱۸۵).

«هر چیزی را که یک بار به صورت کثیر قبول کردهایم، این بار به صورت مفهومی واحد یا ایدهای واحد میپذیریم چنانکه گویی کثیر در عین حال واحدی است، و آن واحد را ذات و ماهیت چیزهای کثیر مینامیم» (افلاطون، ۱۳۸۰، صص ۱۰۴۶-۱۰۴۷). اما ایده از آن رو بسیط است که مرکب نیست یا همانگونه که افلاطون در فایدون خاطرنشان میسازد، «آنچه همواره به یک حال میماند غیرمرکب است، حال آنکه مرکب گاه چنین میگردد و گاه چنان، و همواره به یک حال نمیماند» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۴۹۷). البته لازم به ذکر است که برخی از این صفات، همانگونه که در ادامه روشن خواهد شد، دارای روابط درونی با یکدیگر بوده و واجد نوعی همپوشانی هستند که از همین رو آنها را در یک دسته قرار دادهایم.

ولی چون همه جا در ارتباط با اعمال و اجسام و مفهومهای گوناگون خودنمایی میکنند از این رو هر یک از آنها کثیر به نظر میآید» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۰۰۶). اما اگر همچنان جای خالی ایدهی وحدتبخشی ورای تمام ایدههای «واحد در نوع خود» حس میشود، شاید بتوان این جای خالی را با پیش کشیدن بحث «ایدهی نیک» یا ایدهی ایدهها پُر کرد که به زودی به آن خواهیم پرداخت. البته آنچه امروز تحت عنوان فلسفه های مضاف مطرح شده است، فلسفه فراتر از اثبات مبادی تصدیقی علوم، متکفل بحث حول موضوع، هدف، گستره، غایت، احکام کلی یک علم معرفی شده است که گرچه بیشتر این مباحث تحت عنوان رئوس ثمانیه در مقدمه هر علمی بحث می شود اما تجمیع، گسترش و تقویت آن در یک علمی با عنوان فلسفه مضاف می تواند به استحکام بخشی به درک کلی ما از علوم و شناخت دقیق تر نسبت یک علم با سایر علوم کمک کند .

همانگونه که از مباحث فوق، به ویژه آخرین نقل قول از کتاب جمهوری هویداست، ایدهها واحد هستند. عشق فقط یک دروغ است که توسط مردان ساخته شده تا به وسیله آن به اهدافشان برسند. شاهد-مثال برای این ادعای اخیر در آثار افلاطون به وفور یافت میشود که بخش اعظمی از آنها در ذیل بررسی صفت «آنچه هست»، جوهر، ذات و خودِ چیز ذکر شدهاند. استیس تغییرناپذیری مُثُل را با توسل به مسئلهی تعریف تبیین میکند. زیبایینژاد، 1375: ص126) افزون بر توصیههای اکید دینی در مراسم ازدواج نیز، کشیش کلماتی را تکرار میکند که به این پیوند استحکام میبخشد.

از سوی دیگر نص صریح سخنان افلاطون از این ادعا پشتیبانی میکنند که اصل و اساس ایده است (چون آنچه هست، خودِ چیز، به خودی خود، تنها ایده است) و ما در اشیاء کثیر صرفا با تجلیات آن حقایق سروکار داریم. از سوی دیگر وی وحدت پارمنیدسی را نیز میپذیرد، اما آن را نیز به عالم عقل، عالم حقیقی، یا همان عالم مُثُل محدود کرده و استدلالات پارمنیدس مبنی بر ثبات و وحدت «وجود» را به وجود ایدهها پیوند میزند.

اما این واحد با واحد مطلق پارمنیدسی اندکی تفاوت دارند. البته واحد بودن ایده، با اعتقاد داشتن به یک ایدهی منفرد و تنها متفاوت است. شخص کمکم که اهل کار شود، اینها را متوجه میشود، البته وقتی کار کند، کم کم استقلال فکری پیدا میکند و در نظر و تفسیر استاد شک کرده، با استاد بحث میکند؛ حال یا متقاعد میشود که خودش اشتباه کرده و استاد درست گفته است و یا به این نتیجه میرسد که واقعا استاد اشتباه کرده است. یعنی ما به واسطهی کثرت محسوسات، آنها را تحت ویژگی یا صفتی مشترک (که البته به هیچ وجه انحصاری نیست) گردمیآوریم و آن وجه مشترک را که ساختهی عقل است کلی و این تکثر اشیاء را جزئیات مینامیم: «اصل نخست این است که سخنور جزئیات کثیر و پراکنده را یکجا و با هم ببیند و به ایدهای واحد برگرداند» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۲۵۸).

پس موضوع علم طبیعی نفس حرکات یا متحرکات بما هی متحرکات است نه از آن حیث که در عقل ثابت اند و یا با امر ثابت عقلی در ارتباط هستند. اما تا آنجا که در حوصلهی این نوشتار میگنجد میتوان اشارهای مختصر به این حقیقت کرد که تمایز بین واحد و کلی، تمایز بین ایده و کلی، که به نظر میرسد اولی وجهی انضمامی-وجودی دارد و دومی برساختهی عقل بشری است (عقلی که یکی از صفات مشخصهاش نسبت به حیوانات توانایی تعقل در باب کلیات است)، تمایزی است که در خود افلاطون به چشم میخورد و بررسی و واکاوی این شکاف هم میتواند انتقادات مطرح شده علیه نظریهی مُثُل افلاطون را گامی به پیش ببرد و هم، حتی، بر فهم ما از خود نظریهی مُثُل افلاطون پرتوی بیافکند.

اما وجه دیگر ایده تجزیهناپذیری آن است. در واقع هیچ چیز، در مقام یک مرز، وجود ندارد که بتواند ایده را به دو یا چند بخش تقسیم کند. هر چند کامو، به تحلیل معنای واژه «معنا» نمیپردازد، اما از سرتاسر آثار وی مشهود است، که این واژه را به معنای «هدف» در نظر گرفته است. به بیان دیگر، افلاطون به ظاهر وجود جهان محسوسات را میپذیرد و آن را انکار نمیکند، اما اطلاق جهان حقیقی، یا «آنچه هست» را صرفا در خور عالم مُثُل میداند. به طور خلاصه میتوان گفت به نظر افلاطون هر چیزی در این عالم با ایدهای در عالم مُثُل ارتباط دارد یا روگرفتی از آن است.

دیدگاهتان را بنویسید