پایاننامه نویسی در حوزه؛ از اشکالات رایج تا توصیههای اساتید – خبرگزاری حوزه

به هر حال زندگی چیزی است که همۀ ما انسان ها از زمان تولد تا مرگ آن را تجربه میکنیم. اصلاً یک معضلی است که مقدمه، چکیده و نتیجه به چه نحو باید نوشته شود؟ جلد اول. مرکز انتشارات علمی و فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی. ۹۳٫ تحلیل و ارزیابی تعریف تالکوت پارسونز از فرهنگ، برگرفته از سلسله دروس فلسفهی فرهنگ / مندرج در سایت رسمی استاد.

باید اذعان داشت که مشکل تاریخ کلان نگر، حفظ اصل ارزیابی تجربی برای فرضیات فراگیر مطرح است. افلاطون: از نظر افلاطون فضیلت هر شئ همان چیزی است که آن شئ را قادر میسازد تا وظیفه خاص خود را به خوبی انجام دهد. اگر دنیا را بدون توجه به آخرت و بدون توجه به این که مقدمه است، بنگریم، یعنی هدف به دنیا آمدن و مقصد را در نظر نگیریم و نگاهمان را به دوران محدود دنیا بدوزیم، به طور طبیعی خواهیم گفت: چرا خداوند ما را گرفتار دنیا و زندگي تكراري و مملو از مشكلاتش کرد که حتی نوش آن هم بی نیش نیست.

وانگهى روزه انسان را به گونه اى مي سازد كه بيشتر به هدف آفرينش پى ببرد و بداند كه آفريده نشده است تا غذاهاى نيكو او را از مسئوليت هاى بزرگش باز دارد، بلكه خداوند مي خواهد او خود را چنان پرورش دهد كه قدرت مقابله با هرگونه مشكلى را در زندگى داشته باشد و از عهده مسئوليت هاى سنگينى كه رفاه طلبان و متنعمان از انجام آن عاجزند، به سادگى برآيد. پس خداوند متعال محلى را براى کسب چنین کمالى براى انسان فراهم ساخت. مثلاً می­گوید که خدای متعال هست آنگاه باید بگوید که چگونه می­توان بر اساس این دیدگاه در جهان تصرف کرد، اگرگفته شد که عالم تعینات اسماء و صفات است و یا عالم مخلوق است، بر پایة آن باید بتوان گفت که این موضوع خاص، چه تغییراتی دارد و معادله تغییر این موضوع متناسب با آن تفسیر چیست.

اينچنين تعبيرى درست مثل اين است كه مثلًا كلمه «تن» يك وقت به معنى بدن در مقابل روح به كار برده شود و شامل همه اندام انسان از سر تا پا بوده باشد، و بعد اصطلاح ثانوى پيدا شود و اين كلمه در مورد از گردن به پايين، در مقابل «سر» به كار برده شود و آنگاه براى برخى اين توهّم پيدا شود كه سر انسان از بدن انسان جدا شده است؛ يعنى يك تغيير و تحول لفظى با يك تغيير و تحول معنوى اشتباه شود؛ و نيز مثل اين است كه كلمه «فارس» يك وقت به همه ايران اطلاق مىشده است و امروز به استانى از استانهاى جنوبى ايران اطلاق مىشود و كسى پيدا شود و گمان كند كه استان فارس از ايران جدا شده است.

اینجا بحث وحدت است، شما باید حواستان باشد که این را میخواهید بگویید به آن ارتباط بدهید که با وحدت مسلمین چه ارتباطی دارد. سربازی جنگآزموده و سپیدمو بود که سالها در خدمت نظام گذرانده بود. یادم میآید که در همان لحظه چکونف، مرد سپیدموی دیگری، هم کنار او ایستاده بود. خیلی تناسب هست؛ اینجا فرمود «أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ»، چون صائم هستید، «الصَّوْمُ لِی» اگر نَفَس صائم عبادت است، نفس کسی که غمگین شده برای سید الشهداء عبادت است، «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَة»؛ پس معلوم میشود ذات اقدس الهی با این برکات ما را دارد اداره میکند.

س. الیوت، فیلیپ لارکین و بسیاری دیگر غنا میبخشد و از این رهگذر وجه تازهای از رابطۀ میان فلسفه و ادبیات را برای خواننده روشن میکند. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. و چرا سخن چکونف چنین تأثیری روی داستایفسکی داشت؟ «او هم مادری داشت! استعمارگران براي تخدير جوانان، در بند كشيدن آنان و گسترش اهداف ظالمانه خويش از بيحجابي و برهنگي به عنوان ابزاري قوي سود ميجويند.چنان که غربی ها برای تصرف کشور اسلامی آندلس یا اسپانیای فعلی که چند قرن به جهان اسلام تعلق داشت و هم چنین استعمار گران فرانسه برای تصرف الجزایر مسلمان از شیوۀ رواج بد حجابی وبی حجابی تحت عنوان آزادی استفاده کردند .نسل ها الجزایر تحت سلطۀ استعماری فرانسه بود.

توجه: براى کسانى که علاوه بر پژوهش، مطالب جذاب و آموزنده در حیطه معارف اسلامى و در قالب شعر، داستان، لطیفه و یا خاطره ارسال کنند، حداکثر 2نمره منظور گردیده که به امتیاز پژوهش آنان افزوده مى شود. فلسفهٔ زندگی مجموعهای است از چند جستار یا مقالهٔ فلسفی که مطابق تقسیمبندی رایج در حوزهٔ «فلسفهٔ اخلاق» قرار میگیرد، اما چنانکه خواهیم دید نویسنده برداشتی وسیع از مفهوم «اخلاق» در نظر دارد. اما فکر فلسفی، با همۀ تنوعش و همۀ شرافتش، البته که یگانه شیوۀ فکر کردن نیست و حاصل فعالیت فکری انسان صرفاً در آثار فلسفی بروز نیافته است. او عقیده دارد که ظاهراً این یکی از ویژگیهای فلسفهٔ دانشگاهی است که از واقعیتِ حیاتِ ذهنی و درونیِ انسان فاصله گرفته و همینطور از هدف قدیم خود که همانا جستوجوی حکمت و معنای زندگی است، بازمانده است.

مرگ او بسیار آهسته و دردناک است و داستایفسکی هم به خود پیچیدن او، نفسنفسزدنها و تلاش تبآلودش برای چنگزدن به زندگی را بهتفصیل شرح میدهد. همینطور دربارۀ دو جنبۀ مهم از حیات انسان، یعنی خواب و آمیزش جنسی که در بررسیهای فلسفی کمتر مورد توجه بودهاند، تحلیلهای جالبی ارائه میدهد. توجه به این نکته خصوصاً برای ما ایرانیان اهمیت دارد، آن هم به دو دلیل: اول اینکه تفکر نیاکان نیکاندیش ما عمدتاً در آثار غیرفلسفی بروز یافته است – به رغم سنت فلسفی دیرپا و نسبتاً غنی و پویایی که داشتهاند؛ و اگر ما طالب فکر هستیم، نباید از آثار غیرفلسفی و خصوصاً ادبیمان غافل بمانیم.

در نقد و بررسی ادله فوق باید گفت که اول اینکه حجاب امری عبادی است، پس فردی است نه اجتماعی؛ دوم اینکه حجاب چون عبادی است نیاز به قصد قربت دارد، پس نمیتوان کسی را به آن الزام کرد و این همان فردی بودن مسئله را میرساند نه اجتماعی بودن آن را. به طور کلی حجاب فواید و مزایای مختلفی دارد که میتوان به مرور زمان این فواید را در زندگی خود حس کرد. در حالت کلی تقریباً هر انسانی با پرسش از معنای زندگی مواجه است و در جستوجوی فلسفۀ زندگی بر میآید؛ این جستوجو به زندگی ما معنا میدهد، نتیجۀ آن ادامۀ زندگی ما را رقم میزند.

شب و روز فرقی ندارد، هر وقت دیر خوابش میبرد، میتواند نماز بخواند، نماز قضاها را آدم آن وقتها میخواند.این چیزی نیست، ولی حالت سازندگی عبادت را میخواهم بگویم. اما می توان این ادراک را توسعه بیشتری داد، در واقع می توان شناخت نسبت به اشیاء را گسترده تر کرد و اوصاف کمّی و کیفی بیشتری از آن به دست آورد که آن شناخت کامل تر بتواند در کنترل و بهینه تغییرات آن اشیاء مفید باشد.

پس از مرگ میخائیلوف، داستایفسکی تعریف میکند که افسر نگهبان چهگونه وارد میشود. هر کس بر اساس موقعیتی که در آن قرار میگیرد زندگی را تفسیر میکند. بر اساس اين تعريف، هر چند وضعيت جلسه امتحان و محيط برگزاري آزمون نامناسب و دشوار و نابسامان باشد، اما موجب پوچی و بي هدف بودن اين محيط و حضور در آن نمي شود. اگر مجال بود، من حرفی نداشتم که این جلسه یک ساعت دیگر یا بیشتر ادامه پیدا کند و مطالب آقایان را بشنوم.

بنابراین، نهتنها اسلام واضع قانون حجاب نبوده است، بلکه در جهت جلوگیری از افراط و تفریط هایی که در طول تاریخ در مورد حجاب به وجود آمده بود، به قانونمند کردن و تنظیم آن همت گماشته است و آن را به صورتی متعادل، صحیح و متناسب با فطرت انسانی زن و غیرتمندی مرد، ارائه نموده است. فراطبیعت گرایی تقریباً ابتداییترین نظام کامل اخلاقی است که بشر به آن دست یافته.

قابل توجه اينكه قرآن نمیگويد از چه چيز چشمان خود را فرو گيرند (و به اصطلاح متعلق آن فعل را حذف كرده) تا دليل بر عموم باشد، يعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگيرند. ضربهای که مرگ میخائیلوف به افسر نگهبان و چکونف و خود داستایفسکی وارد کرد به این دلیل نبود که آنها از مرگ مردی دارای فلان و بهمان ویژگیهای شخصیتی ـ هر اندازه هم که این ویژگیها جالب و اصیل و غیرعادی بوده باشد ــ ناگهان بهتزده شده باشند. گفتنی است که این کتاب تلفیقی از ترجمه و تألیف است.

او در این کتاب تا اندازهای به بررسی دلایل این امر میپردازد و همینطور میکوشد شکلی از کار فلسفی ارائه کند که ضمن تکیه بر مبانی عقلانی، به عواطف و احساساتِ شخصیِ انسان نیز یکسره بیاعتنا نباشد. آیا ارزش بسیاری از آثار ادبی، از این حیث، کمتر از ارزش مهمترین آثار فلسفی است؟ اگر عقل انسان بر شهواتش غلبه کند، به همه این نیازها پاسخ مناسب مىدهد. چه بسا نتوان در اين پاسخ مختصر، به همه آن ها جواب جامعی داد. کلماتی که چکونف در مرگ میخائیلوف میگوید نشاندهندهٔ آن است که مسئلهٔ دیگری در میان بوده؛ مسئلهای که از جنبهای غیر از ماهیت ویژگیهای شخصیتی فردْ دارای اهمیت است و واکنش آنها در برابر مرگ مرد محکوم با آن ارتباط داشته است.

شاید «فلسفه» اولین گونهای باشد که به ذهن برسد؛ فلسفه: انتزاعیترین شیوۀ فکر کردن و لابد از همینرو خالصترین و غیرحیوانیترین شیوه. بدينگونه قلمرو فلسفه با پيشرفت معرفتهاي علمي رو به محدود شدن گذاشته است. نویسنده در بخش آخر مکتب کهن رواقی را با زندگی مدرن ترکیب میکند و راهکارهایی برای یافتن آرامش در دنیای امروز ارائه میدهد. عقل باید و نباید ندارد، بلکه این که گفته میشود «عقل میگوید باید از شرع اطاعت کرد» یا «عقل میگوید از ظلم باید پرهیز کرد»، همه مسامحه است و معنای آن این است که عقل فاعل این امور را مدح یا ذم میکند و در واقع مفاد آنها این است که «اطاعت از شرع حسن است» و«ظم قبیح است» (محقق اصفحانی، بیتا، ج2، ص3).

دیدگاهتان را بنویسید