ویژگی های افراد خوش اخلاق

این سوال در تلاش برای تربیت خود، تربیت خانواده و تربیت دیگران مطرح میشود و پاسخ بدان برای جریانسازیهای فرهنگی و حرکتهای اصلاحی اجتماعی نیز ضروری است. بعضی گفتهاند که «خَلق» در اشکال و اجسام که با حواس ظاهری درک میشوند به کار میرود و «خُلق» مخصوص سجایا و قوایی است که با فطرت و امور باطنی درک میشود. اما در جوامعی که انسانها قربانی خشونت می شوند، این “من” ها و “تو” ها از شخص به شیء بدل می شوند، و لذا رابطه های لطیف انسانی از جنس “من- تو” به رابطه هایی از جنس “من-آن” یا حتّی “آن-آن” یعنی رابطه میان “شخص-شیء” یا “شیء-شیء” بدل می شود.

تو بهتر از چنین آدمی فاصله بگیری وگرنه اون تو رو هم مثل خودش میکنه و اون موقع توجه تو روی بدی ها میره و طولی نمیکشه که توهم تبدیل به یک آدم بداخلاق میشی. ولی این تقسیمبندی دقیق به نظر نمیرسد بلکه با نگاهی دقیقتر در مییابیم که اخلاق دامنهای بس گستردهتر دارد و بسیاری از معارف و اعتقادات را هم دربرمیگیرد. دین مبین اسلام، همواره پیروان خود را به نرم خویی و ملایمت در گفتار و رفتار با دیگران دعوت میکند و آنان را از درشتی و تندخویی باز میدارد و هرگز دوست ندارد که پیروانش با رفتارهای خود سبب ناراحتی یکدیگر شوند بلکه سفارش دارد که بهترین رفتارهای خود را تقدیم یکدیگر کنید.

شخصی به نام یونس شیبانی می گوید: امام صادق علیه السلام از من پرسید: مزاح شما با یکدیگر چگونه است؟ اگرچه مکاتب مختلف در مفهوم اخلاق اشتراکاتی با یکدیگر دارند اما در مصادیق و عمل تفاوتهایی پیدا میکنند. برای مثال، در نظام ارزشی قرآن مفهوم “فرد” جایگاه ممتازی دارد. به نظرم آنچه یک نظام اخلاقی مجاز را دینی می کند این است که رعایت و عمل به آن امکان تجربه های دینی و معنوی را برای فاعلان آن به نحو مؤثرتری فراهم می سازد.

اسلام در نظام اقتصادی خویش ، برخی از راه های کسب درآمد را به خاطر مفاسدی که در پی دارد ، حرام و ممنوع کرده است ، مانند ربا ، کم فروشی ، احتکار ، غضب و سرقت ، اختلاس ، رشوه و مانند آن ، ولی کارهای معمول و معقول را مشروع دانسته و از پیروان خویش می خواهد که از راه مشروع به کسب درآمد و امرار معاش بپردازند. منشا انجام کارهای خوب، قلب مهربان هست. تحقق و پیدایش این حالت در انسان متوقف است بر ایمان و یقین و قوت قلب نسبت به اینکه هیچ قوت و قدرتی جدا از خداوند در کار عالم و آدم اثرگذار نیست و همه علل و اسباب مقهور قدرت الهیاند و تحت اراده او عمل میکنند که خود در واقع مرتبهای از مراتب توحید است.

بر این مبنا به نظر من رکن رکین اخلاق لیبرالی را می توان برسمیت شناختن “حقّ ناحق” بودن انسانهادانست. اثیفرون می گوید : چون درست است . 3 ـ (وَ لَمَن صَبَرَ وَ غَفَرّ ، إنَّ ذلِکَ لَمِن عَزمِ الاُمُورِ)(8) یعنی :«هر کس صبر کند و ببخشد ، عزم و عظمت می یابد.» این آیه نیز عزم و عظمت را که امر دنیوی است دلیل فرمان صبر و بخشش دانسته است. از سوی دیگر، همانطور که دیدیم، ساخت سیاسی ای که در آن حقّ ناحق بودن محترم است، شرط عدالت و انصاف است، و ساخت سیاسی ای که حقّ ناحق بودن را برای شهروندان برسمیت نمی شناسد، و می کوشد جامعه ای یک دست و مطابق با آنچه خود حقّ می دانند بنا کنند، در واقع حقّ شهروندان دیگری را که در آن جامعه زیست می کنند زیر پا می نهند.

البته ایشان مفهوم ملک مشاع را برای دفاع از ضرورت اخلاقی و دینی دموکراسی به کار برد، اما به نظر من استدلال ایشان لاجرم مستلزم به رسمیت شناختن “حقّ ناحق بودن” هم هست. حد وسط این دو تسلیم در برابر حق و عدم پذیرش ناحق است. در زندگی گاهی عقل انسان محکوم نفسش میشود. به نظر من تمام این پیش فرضها نادرست است: هم دین کاملاً میتواند در معرکه آرا روسپید و سربلند بیرون بیاید، و هم عقل کاملاً میتواند در تحقیق آزادانه ارزشهای جاودانه اندیشه و زیست دینی را تصدیق کند، و آنها را به عنوان مبنایی خردپسند و اخلاقی برای یک زندگی شریف بپذیرد.

اما از سوی دیگر، آنچه “اخلاق لیبرالی” خوانده می شودهم منظومه ای از نظامهای اخلاقی است که بواسطه نوعی شباهت خانوادگی و پاره ای مفروضات و ارزشهای بنیادین به هم مربوطند. اگر کسی می خواهد تنها نباشد و در جامعه و در منزل محبوب دلها باشد؛ باید خوش اخلاق باشد و در غیر این صورت حتی نزدیکترین افراد او را دوست نخواهند داشت. و گنجینههای خرد را برای آنها بکاوند و بیرون کشند. برای داشتن دوستان زیاد و احساس آرامش و لذت زیاد باید اخلاق نیکو و رفتار بزرگ منشانه داشته باشید تا زندگی به کام شما بچرخد. با این کار تو دنیا میتونه دنیا میتونه قشنگ تر بشه، دنیا میتونه جای بهتری برای زندگی کردن بشه و دنیا میتونه رنگی تر از همیشه اش بشه.

والدین میتوانند از همان دوره کودکی بخشش را به آنها بیاموزند تا در بزرگسالی انسان بهتری شوند. بر پایه این قاعده خداوند زمانی حجت را بر مردم تمام میداند که پیامبران به سوی آنها بیایند و دین و مسائل مربوط به آن را به آنها بیاموزند. در این زمینه لازم است والدین به فرزندشان بیاموزند بخشش به معنای نادیده گرفتن بدرفتاری دیگران یا زیر پا گذاشتن احساسات خود نیست. در اینجا باز گوینده نیک خواهی و مهربانی را مستقل از خدا دانسته است .(13) این اشکالات بر اشاعره نیز که ملاک حسن و قبح را امر و نهی شارع دانسته اند عیناً وارد است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «اَلْمِزاحُ تَذْهَبُ بِماءِ الْوَجْهِ؛ شوخی، آبرو را از بین می برد.» همچنین ممکن است شوخی موجب کینه توزی شود، چنان که امام علی علیه السلام در این باره فرمود: «اَلْمِزاحُ تُورِثُ الضَّغائِنَ؛ شوخی، کینه ها را درپی دارد». نیکوکاری و خوش خلقی، سرزمین ها را آباد می کند و بر عمرها می افزاید. موصوف بودن به اين اخلاق ، از او يك فرمانده موفّق ساخته بود كه می توانست او را به مقصود رسانده و در بسيارى از جنگ ها پيروزى را براى او به ارمغان آورد . برای مثال، سخاوت در فرهنگ پیشااسلامی اعراب بیشتر به انگیزه آوازه نیک بود، و در غالب موارد مسرفانه بود و خانواده فرد بخشنده را در تنگنا قرار می داد.

برای مثال، اخلاق اعراب پیش از اسلام اخلاق مبتنی بر مفهوم “مروّت” بود. رفتارهای ارزشمند اخلاقی که مبتنی بر احساسهای لطیف و خوشایند است بهطور فطری و عقلی در نزد همه انسانها از ارزش ویژهای برخوردار است. در انسان احساسهای ارزشی بالاتر از غرایز حیوانی است. اموری نظیر ترغیب به نماز شب، تشویق به انفاق، تبلیغِ واجبات، شهادت به حق، ادای امانت، وفای به عهد، همگی هم در حوزه اخلاق و هم در حوزه احکام مطرح میشوند. غفلت و بیتوجهی نسبت به آن، خسارات جبرانناپذیری را به وجود خواهد آورد و تعادل و توازن جامعه را به هم خواهد ریخت و در نهایت ثبات و امنیت آن را به چالش خواهد کشید.

ما در اخلاق اسلامی و الهی مفاهیمی را داریم که در اخلاق بیخدایان و اخلاق سکولار هرگز آن مفاهیم را نمیبینیم، ارزشهایی در آموزههای اخلاقی ما جلوهگر است که در آنجا گاهی ضد ارزش تلقی میشود. باید در برخوردهای اجتماعی، رفتار پسندیده را از چاپلوسی بشناسیم و افراد متخلّفی را که درصددند با چرب زبانی و چاپلوسی، حق و باطل را بر ما مشتبه کنند، برانیم و خود را از نیرنگ آنان ایمن سازیم. اما علاوه بر آن، باید به قصد قربت هم انجام شود. آیا تمام رفتارهای اخلاقی برآمده از گفتار پیامبران و انبیای الهی است یا آن که در وجود انسانها هم ریشه دارد؟

همه اخلاق را دوست دارند؛ زیرا در فطرت و عقل انسانها ریشه دارد. مدافعان ساخت سیاسی ای که فضای آزادی و خردورزی را بر شهروندان می بندد، در واقع دین باوری و دین ورزی مقلدانه را بر دین باوری و دین ورزی محققانه ترجیح می دهند. اما در زمینه مهر ورزی این اخلاق مسیحی است که گوی سبقت را ربوده است و در میان انبوه گزارههای اخلاق اجتماعی بر مهرورزی و محبت به دیگران تأکید شده است. جملات فوق فرازی است از دعای ندبه که با مباحث قرآنی درآمیخته و همین مبنا را بیان میکند.

حب دنیا که ریشه درحرص دارد همان دنیاپرستی است و مذموم. قرآن کریم دین خدا را هماهنگ با فطرت انسان میداند، بر این اساس اگر در دین خدا از اخلاق سخن گفته شده، گویای آن است که اخلاق در وجود انسانها ریشه دارد. به عنوان مثال مقام خلیفهاللهی یا قرب به خدا را غایت سلوک اخلاقی میدانیم. و خدا را بپرستید، و چیزی را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه نزدیک و همسایه دور و همنشینان و همراهان و در راه ماندگان و بردگان نیکی کنید؛ یقیناً خدا کسی را که متکبّر و خودستاست، دوست ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید