منطق قدیم [منطق ارسطویی یا منطق اسلامی] به زبان ساده ⋆ لوکئوم

57) و تکاثف و انبساط همان تجزیه و ترکیب است که بدون حرکت مکانی محقق نمیشود. بنابراین حرکت مکانی ابتدا رخ میدهد، سپس حرکت کیفی و بعد از آن حرکت کمی.اما از آنجا که حرکت بر کون و فساد مقدم است، پس میتوان گفت بعد از حرکت کمی، کون و فساد رخ میدهد.ارسطو در خصوص تقدم حرکت مکانی بر کون و فساد نیز استدلالی اقامه کرده است که بطور خلاصه چنین است:کون و فساد از طریق تکاثف و انبساط که همان تجزیه و ترکیب است رخ میدهد و برای تجزیه و ترکیب شدن به اشیا باید بر حسب مکان تغییر یابند.

آنچه از عبارتهای ارسطو بدست میآید این است که صورت کلی بوجود نمیآید و از بین نمیرود، بلکه صورت خاص یعنی صورت مادهای خاص بوجود میآید؛مثل صورت کره مفرغی که یکی از افراد کره است.بنابراین در فرآیند تکوین صور کلی همانند مثل افلاطونی، پدید نمیآید بلکه مادهای خاص به صورتی خاص در میآید و یکی از افراد صورت و ماهیت کلی محقق میشود.یکی از تفاوتهایی که میان تکوین و حرکت کیفی و کمی وجود دارد این است در تکوین، صورت باید به صورت بالفعل قبلا موجود باشد، اما در حرکت کیفی و کمی وجود بالقوه اعراض کافی است.

بدینسان ارسط معتقد است یک جسم میتواند تنها به وسیله یک محرک بالفعل که در تماس با متحرک است، متحرک شود. به عقیده ارسطو حرکت مکانی بر حرکت و تغییر کیفی مقدم است.«واقعیت اینکه چیزی دگرگون شده، ایجاب میکند که عامل دگرگون کننده آن موجود باشد.عاملی مثل آنچه که جسم بالقوه داغ را بالفعل داغ میسازد.پس واضح است که محرک رابطه یکنواختی را با آن حفظ ننموده بلکه زمانی نزدیکتر به و زمانی دورتر از شیئی که دگرگون شده میگردد.و ما نمیتوانیم چنین پدیدهای را بدون جنبش داشته باشیم». در واقع اگر انواع حرکتها و تغییرات را نسبت به یک شیء واحد در نظر بگیریم، به عقیده ارسطو حرکت مکانی آخرین نوع تغییرات است که یک شیء انجام میدهد.«صحت دارد که در مورد هر موجود خاصی که دارای تکوین است، جنبش باید آخرین نوع حرکات آن موجود باشد.زیرا بعد از تکوین، موجود مورد بحث ابتدا دگرگونی و افزایش را تجربه میکند و جنبش حرکتی است که فقط هنگامی که چنان موجوداتی کامل میشوند، بدانها تعلق مییابد.اما باید قبلا چیز دیگری که در فرآیند جنبش است حتی علت تکوین چیزهایی که میشوند باشد، بدون آنکه خود در فرآیند تکوین قرار گیرد».

فیلسوفان عقیده دارند که خداوند، از هر نظر کامل و بی عیب است. اما به هر حال اهميت كار فلاطوري در اين است كه كوشيده همچون علامه طباطبايي قرآن را با خود آن فهم كند و در مواردي كه به تفاسير مراجعه كرده عمدتا آثار مفسران نخستين(مثل طبري) و لغتشناسان قديمي عرب را مد نظر قرار داده است، يعني آثاري كه تا سر حد امكان از تاثير انديشههاي يوناني و غيرعربي بري هستند. مولوی راجع به تاثیر حریم و حایل میان زن و مرد در افزایش قدرت و محبوبیت زن و بالا بردن مقام او و گداختن مرد در آتش عشق و سوز، مثلی لطیف می آورد.آنها را به آب و آتش تشبیه می کند، می گوید مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل آتش، اگر حائل میان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه می کند و آن را خاموش می سازد، اما اگر حائل میان آن دو برقرار گردد مثل اینکه آب را در دیگی قرار دهند و آتش در زیر آن دیگ روشن کنند.

این دیدگاه فلسفه زندگی منشا آن نگرش یونانی است و برخی از فلاسفه با به کار بردن قواعد منطق به همراه براهین تعریف سعادت را بیان کرده اند. 6ـ سوره مبارکه فصلت، آیه شریفه ۵: ” وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِی أَکِنَّه مِمَّا تَدْعُونَا إِلَیهِ وَفِی آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِنْ بَینِنَا وَبَینِکَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ” : می گویند دلهایمان درباره آن چه که تو مارا به آن دعوت می کنی در پرده هایی است و درگوش های ما سنگینی است و بین ما و تو فاصله است تو کار خود راانجام بده ، حتماً ما هم کار خود را انجام می دهیم.

مؤسسات حوزوی انصافاً هم از جهت شکلی و هم از جهت محتوایی قوی کار میکنند. بنابراین حرکت مکانی از جهت حرکت علت (محرک)وحرکت اجزای تشکیل دهنده شیء، بر دیگر تغییرات مقدم است، اما نسبت به شیء کامل که صورت خود را دریافت کرده است، حرکت مکانی از همه تغییرات مؤخر است. همچنین اگر شیء را بطور ناقص در نظر بگیریم یعنی مواد تشکیل دهنده یک شیء، در این صورت نیز حرکت مکانی در چنین شیئی بر دیگر تغییرات مقدم خواهد بود زیرا«تمام تأثیرات از تکاثف و انبساط منبعث میشوند».

وی در متافیزیک میگوید:«هیچ چیز، تصادفا به حرکت نمیآید، بلکه باید همیشه چیزی وجود داشته باشد(که آن را به حرکت آورد).» (59) همین اصل نیاز متحرک به محرک، ما را به ضرورت وجود محرک اول میرساند زیرا«از آنجا که هر متحرکی بایستی به توسط عاملی حرکت یابد، موردی را در نظر میگیریم که در آن شیء در جنبش است و بوسیله عاملی که خود آن عامل در حرکت است حرکت داده میشود، و آن عامل نیز حرکتش را از عامل متحرک دیگری اخذ میکند، و آن عامل نیز بوسیله چند چیز دیگر، و همین طور تا به آخر؛البته این رشته نمیتوند تا بینهایت ادامه یابد، بلکه بایستی که محرک اول وجود داشته باشد».

حال باید دید از دیدگاه ارسطو، تکوین و خلقت جهان چگونه است.از نگاه فیلسوف ما همان گونه که وجود موضوع و ماده در حرکت ضروری است، وجود آن در کون و فساد نیز ضروری است. 31) قسم دوم که فساد نامیده میشود نیز تغییر است.چون در متناقضهاست اما حرکت نیست زیرا ضد حرکت یا حرکت است یا سکون، در حالی که ضد فساد تکوین است. در جهانشناسی ارسطو دو مسأله حایز اهمیت بسیار است، یکی ارتباط حرکت با تکوین و دیگری ارتباط انواع حرکتها با یکدیگر است. بخاطر کشف انواع حرکت، ارسطو به جستجوی مقولاتی که در آن حرکت واقع میشود میپردازد.

قبلا در تمایز حرکت با کون و فساد گفته شد که حرکت از موضوع مثبت به موضوع مثبت دیگر، یعنی در میان اضداد است.موضوع و مادهای که دارایضدی است، در فرآیند حرکت، آن ضد را از دست میدهد و ضد دیگری را دارا میشود.این اضداد فقط در سه مقوله عرضی کمیت، کیفیت و مکان وجود دارد و در این سه مقوله است که حرکت رخ میدهد.اما کون و فساد تغییر در بین نقیضین، یعنی در میان یک جوهر و عدم آن است.اگر جوهر، پس از عدمش پدید آید، کون نامیده میشود و اگر پس از وجودش نابود شود، فساد نامیده میشود.

یعنی همانطور که تمام خصوصیات مفهومی نظیر ((بازی))، قابل احصاء نیست، نمی توان تمامی خصوصیات فلسفه ی تحلیلی را نیز برشمرد و براساس آن تعریفی از فلسفه ی تحلیلی به دست داد که بر تمام آراء فلاسفه ی تحلیلی قابل انطباق باشد. وقتی این فیلسوفان با موضوعات اجتماعی روبرو می شوند، ادا می کنند که هیچ کس نمی داند به عنوان مثال آیا تبلیغات فرد نژادپرست یا فرد قایل به تبعیض جنسی موجب آثار بدی می شود یا نه، زیرا آنها فرض را بر این می گذارند که هیچ کس نمی داند آیا چیزی که واقع علت چیزی دیگری می شود یا نه.

دیدگاهتان را بنویسید