منطق قدیم [منطق ارسطویی یا منطق اسلامی] به زبان ساده ⋆ لوکئوم

خداوند در ازدواج چاشنی یک ارتباط محبت آمیز را با قرار دادن مودت و رحمت بین زوجین قرار داده است، بنابرین ازدواج یکی از بهترین زمینهها برای تمرین محبت کردن آن هم یک محبت حلال ، طیب و مهمتر از همه واقعی، را فراهم میکند و همین تمرین محبت کردنها کم کم انسان را و روحش را بزرگتر و رئوفتر میکند. «باید غذا بخورد» که در نتیجه قرار دارد، غیر از مقدمهای است که عبارت است از«غذا خوردن موجب سیر شدن است»؛ بلکه قضیهای است که از آن قضیه و قضایای دیگر استنتاج شده است؛ پس بر خلاف نظریه شماره 5 که مفاد باید و نباید را ضرورت بالقیاس بین فعل و نتیجه میدانست، در این نظریه مفاد باید و نباید ضرورت بالقیاسی است که از آن مقدمه استنتاج شده و به همین دلیل بالقیاس و بالغیر است (معلمی، 1385: ص223-225).

نداشتن کتابخانه و اعتماد به نقلهاى دیگران، و مخصوصا میل شدید آن مرد بزرگ به توجیه و تأویل کلمات گذشتگان به محملى قابل قبول، علت اصلى این امر است. در کتاب انجیل آمده است: پولس دررساله خود به قدنتیان تصریح می کند: «اما می خواهم شما بدانید که سرهرمرد، مسیح است و سرزن، مرد وسر مسیح، خدا. در سالهایی که در قم تحصیل می کردم ، مرد ساده لوحی در مدرسه فیضیه ، کتابفروشی می کرد .

از مهمترین نظریات فیزیکالیستی می­توان به نظریات اینهمانی نوعی (Type Identity Theory)، اینهمانی مصداقی (Token Identity Theory) رفتارگرایی (Behaviorism) کارکرد گرایی (functionalism) و مدل کامپیوتری ذهن (The Computeral Model of Mind) اشاره کرد. البته برخي معتقدند با پايان «عصر طلايي» تمدن و فرهنگ اسلامي و سيطره نگاههاي افراطي به ويژه با ضربههاي سهمگين منتقداني چون امام محمد غزالي (505 -450ه.ق.) سنت فلسفي در جهان اسلام به حاشيه رانده شد و دستكم تا زمان اوجگيري مكتب اصفهان در عصر صفويه به غرب جهان اسلام مهاجرت كرد. در اینجا نکتهای اجتماعی قابل ذکر است که اگر اسلام به محبت بر ایتام اهتمام دارد و مسلمانان را به آن ترغیب مینماید، هرگز آن را جز از طریق خانواده نمیطلبد.

2- فلسفه نقادي. در مقابل مابعدالطبيعه (يا فلسفه نظري، چنان كه گاه گفته ميشود) در عصر اخير غالباً «فلسفه نقادي» قرار دارد. این فلسفه با ارسطو موافق بود که میگفت عالم ازلی است، اینکه نوعی سلسله مراتب وجود هست که عقل در راس آن و جهان کون و فساد در پایین آن قرار دارد، و نظام اخلاقی تقریبا زاهدآمیزی را توصیه میکرد. افلاطون بيان مى كند: «دو نوع حكومت هست كه مى توان “حكومت مادر” ناميد; همه انواع ديگر از آن دو زاده اند: يكى حكومت پادشاهى است و ديگرى حكومت دموكراسى.

عرض میکنم که این شاید به سیستم برنامهریزی خود حوزه برگردد، یعنی خود ما هم این مشکلات را داریم و سؤال اساسی خود ما هم هست که متأسفانه وقتی فرد در یک مرکز آموزشی خاصی مثل دانشگاه، مؤسسات آموزش عالی و غیره که مراجعه میکنند، این شخص چون با آن اساتید بزرگ شده، اساتید خودش بودهاند، از کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری آشناست، استاد او را میشناسد و او هم اساتید را کاملاً میشناسد. ارسطو در فصل چهارم اين كتاب، به موضوع تفكر ناظر به عمل و تفكر ناظر به ساختن مى پردازد. پس مهم ترين كار صاحب حكمت عملى كامل، در امور تغييرپذيرى است كه از طريق عمل به دست مى آيد.

آنچه در فلسفه حجاب از جنبههای مختلف بیان شده است از حکم عقل، جامعهشناسی و روانشناسی بیشتر به جنبه اجتماعی حجاب اشاره دارد تا جنبه فردی آن. اما گذاره، حجاب را مطرح میکند که تعریف خود را دارد. نوعى حسابگرى و انديشيدن در مورد آن ها مطرح است و مى دانيم كه حسابگرى مربوط به حوزه عمل است. فرمانروايى در ديدگاه افلاطون از آن كسى است كه بيش از ديگران به حكم قوانين سر مى نهد و همواره مى كوشد تا به حكومت قانون لطمه اى وارد نيايد، نه كسى كه از نيروى تن يا اصالت تبار بهره مند است.

پس حكمت عملى بيش تر با جزئيات سر و كار دارد تا با كليات. «فضايل عقلى» دو دسته اند: يكى به موجوداتى نظر دارد كه علل وجودشان تغيير ناپذيرند. در کتاب فلسفه ای برای زندگی ، اروین نمایش خلاقانه ای از مکتب رواقی ارائه می دهد و نشان می دهد که چگونه این فلسفه باستانی هنوز می تواند ما را به سمت زندگی بهتر سوق دهد. چنين شخصى مى تواند از قوانين پايدار دفاع كند و سازمان اجتماعى پايدار ارائه دهد.

بنابراين، از ديدگاه افلاطون، بهترين نظام سياسى، كه مى تواند بهترين قوانين را از صحيح ترين راه اجرا كند، نظام پادشاهى است كه يك نفر مشخص، روشن بين و با تجربه، كه به آداب و سنن گذشتگان آشناست، اداره جامعه را به دست مى گيرد. علوم از ديد ارسطو، به دو نوع با دو دسته ويژگى متمايز تقسيم مى شوند: «علوم نظرى» كه موضوعات آن ها ثابت و سرمدى است، قابل تعليم و آموختنى و استدلال بردارند.

تعريف «شهر» يا «اجتماع سياسى» از ديد ارسطو، عبارت است از: اجتماعى كه در صدد دست يابى به خير برين ـ و نه خير ناقص ـ مى باشد. انتخاب نه بدون حكمت عملى ممكن است درست باشد و نه بدون فضيلت; زيرا «فضيلت» هدف را معيّن مى كند و «حكمت عملى» ما را بر آن مى دارد كارهايى انجام دهيم كه ما را به هدف مى رسانند. اما حكمت عملى با جزئيات ارتباط دارد و آدمى نخستين بار از طريق تجربه، با امور جزئى آشنا مى شود.

در اینجا مثالی مطرح میکنم که مفهوم ادراک حسی مشخص شود؛ تا زمانی فرد یک شیء را مشاهده میکند به آن ادراک حسی میگویند؛ چراکه آن شیء جلوی فرد حاضر و قوای ادارکی و یا حواس ظاهری فرد با آن شیء در ارتباط است. کلَّ یومٍ هوَ فی شأنٍ» (7) ، می گوید شؤون خداوند غیر از افعال او نیست و حدوث فعل از مبداء تام و ارتباط متغیر به ثابت قدیم، ممکن نیست مگر به نحو دوام و تجدّد(8) ؛ و این همان معنی حرکت جوهری است.

1- مطابقیت: این نوع دلالت به معنی دلالت کامل دال بر مدلول است. بنابراین، جسمانیّة الحدوث معنایش این نیست که نفس حادث یا جسمانی است، بلکه معنایش جسمانیّة التعلق است. گرچه این بازدارنده چندان دشوار نیست؛ زیرا سویه التفاتی ویژگی همهٔ حالات ذهنی نیست و تنها برخی از این حالات را دربرمیگیرد. در ادامه افزود: این همان حقیقت عبادت است که انسان کاملا در اختیار خداوند باشد. وی ادامه می دهد: خدا بعضیها را به یکطوری بیچاره میکند، تا آدم بیچاره نشود، خدای خود را نمیشناسد، خدا را بندگی نمیکند.

جزء علمى يا نظرى نفس به اين بخش مى پردازد. «اعتقاد به برترى حكمت عملى بر حكمت نظرى مانند اين است كه بگوييم: هنر سياست به خدايان فرمان مى راند; چون فرمان هايى درباره همه امور جامعه و دولت صادر مى كند.»20 «چون دانش سياست همه دانش هاى عملى را براى مقاصد خود به كار مى برد و علاوه بر اين، قوانينى مى نهد داير بر اين كه چه بايد كرد و چه نبايد كرد.

مانند ایستادن و نشستن. اقوام با پيدايش مالكيت و رقابت و برتر دانستن قوانين خود، دچار تشتّت شدند و انواع ديگرى از حكومت پديد آوردند; مانند اريستوكراسى، اليگارشى، دموكراسى و استبداد. «فضايل اخلاقى» عبارتند از: شجاعت، خويشتن دارى، عدالت، گشاده دستى و مانند آن. تفاوت ديگر در اين است كه افلاطون فضيلت را صرفاً واحد مى دانست، كه آن هم فقط براى عده اى خاص قابل حصول بود. مهم ترين تفاوت ارسطو از استادش در قالب عمل گرايى وى در مقابل دانش و معرفت گرايى افلاطون بروز مى كند.

دیدگاهتان را بنویسید