فلسفه چيست و چرا ارزش مطالعه و تحصيل دارد؟

«جوهر بی کیفیت به همان اندازه ناممکن است که کیفیت بی جوهر.»(22) پس جوهر استقلال در وجود دارد؛ به این معنا که در مقام تحصیل معنای هستی، جوهر بدون اعراض قابل تصوّر است، نه بدان معنا که در واقعیت خارجی اش خالی از اعراض باشد. فقط میخواهد بگوید فرد عادل کیست، در زندگی و در جامعهاش چگونه است و در مقابل زندگی کسانی که از بی عدالتی بهرهمندند چگونه باید باشد. کسانی میگویند مسئلهٔ غریزهٔ جنسی و مشکل زن و حجاب در جوامع غربی حل شده است؛ آری، اگر از زن رویگرداندن و به بچه و سگ و یا همجنس روی آوردن حل مسئله است، البته مدتی است این راه حل صورت گرفته است!

کسانی که در ارتش خدمت کردهاند میتوانند تولیدکننده شوند. به گفته بلوسنر ایراد دیگری که میتوان بر این همانندی گرفت این است که اعضا و ساکنان یک شهر میتوانند طبقهبندیهای گروهی خود را تغییر دهند. هر چند که باید در خود مفهوم«فلسفه اسلامى»به تأمل پرداخت.چنانکه پس از این خواهد آمد. عامل بسیاری از بیماریها، زیادهروی در خوردن غذاهای مختلف است؛ چون مواد اضافی جذب نشده به صورت چربیهای مزاحم در نقاط مختلف بدن، یا به صورت چربی و قند اضافی در خون باقی میماند. سیاست نادرست به راحتی می­تواند اخلاق یک جامعه را به ورطه نابودی کشاند.

از نظر افلاطون سیاست نادرست به راحتی میتواند اخلاق یک جامعه را به ورطه نابودی بکشاند.این واقعیت را افلاطون به عینه بعد از جنگهای یونان با اقوام دیگر و دولتهای همسایه از جمله اسپارت در جامعهاش مشاهده میکرد. پس عجیب نیست که افلاطون وقتی از شهر نیک وحکومتی عادلانه سخن میگوید، منظورش از فرمانروای عادل کسی باشد که به شناخت امور اخلاقی یعنی عدالت رسیده باشد. مهمترین نکته درباره جمهوری و بالاخص درباره عدالت این است که سقراط ادعا نکرده به تمام حقایق درباره عدالت رسیده است. زمانی که در جمهوری افلاطون برای بحث درباره عدالت اول از عدالت، در شهر سخن گفته میشود و بعد از عدالت در نفس، این مطلب روشن میشود که افلاطون بر پیوند اخلاق با سیاست تأکید داشته است.

افلاطون در کتاب اول جمهوری با بررسی و نقد تعریف عدالت نشان می­دهد که برای دریافت عدالت حقیقی باید به کمک عقل از ظواهر سنت گذشت و به کنه نهان سنت رسید و آن را زیرورو کرد تا بتوان با سیر و سلوک عقلانی به درک و شهود عدالت حقیقی نایل آمد. بدین ترتیب با تعریفی که افلاطون از عدالت ارائه میدهد دیگر فرقی نمی­کند که این عدالت مزایای اجتماعی دارد یا خیر، آیا کسی آن­را تصدیق، تقبیح و تحسین می­کند یا خیر؟ تمام این موارد نشان میدهد که به راحتی نمیتوان بین شهر و نفس همانندی برقرار کرد.

اما بخش عقلانی نفس وجود خود را به عنوان یک بخش جسور نفس یا بهعنوان یک بخش میلکننده نفس آغاز نکرده است. چنانچه حتی درباره ایده نیک نیز وی میگوید که آگاهی مطلق ندارد چه برسد به عدالت که نیکی خود را وامدار ایده نیک است. به نظر میرسد برای افلاطون با توجه به شرایط زمانیاش این سؤال که جمهوری کتابی درباره عدالت یا سیاست است کمی تعجب برانگیز باشد.

افلاطون در سرتاسر جمهوری به وحدت و هماهنگی شهر و نفس با توجه به تمایزات در افراد تأکید دارد. به همین دلیل افلاطون می­گوید می­توان چنین شهری را الگو قرار داد تا در درونمان چنین وحدت و انسجام ایده آلی را به وجود آوریم. برای تربیت اخلاقی و رسیدن به وحدت اجتماع ما نیازمندیم سیاستی سالم و فیلسوف پادشاهی مقید به اخلاقیات داشته باشیم. چنین سیاستی، نه تنها برای افراد و اجتماع فایدهای ندارد بلکه به زیان افراد جامعه نیز تمام میشود، زیرا کسی که خود را مقید به اخلاقیات نکند به راحتی میتواند به جان ومال مردم آسیب برساند همچنین به نظر افلاطون وقتی حکومت بد باشد شخص میتواند به امور اخلاقی پایبند باشد اما دیگر به وحدتی که مدنظر افلاطون است نمیتواند برسد.

ولی آن چه مدنظر افلاطون است یک شخص نیست بلکه اجتماع انسانهاست. فلسفه اخلاقی ابتدا در غرب به صورت علم، و به دنبال آن در فرهنگ اسلامی نیز مطرح شد؛ ولی مباحث آن بدون عنوان فلسفه اخلاق، بلکه تحت عنوان حسن و قبح عقلی و استلزامهای عقلی در علم کلام و علم اصول مورد بحث قرار گرفت تا اینکه از زمان مرحوم علامه طباطبایی به بعد کم کم به سمت علم مستقل حرکت کرد تا اینکه نخستین کسی که بعد از وی تحت این عنوان کتابی به نگارش درآورد، استاد شهید مطهری بود و در پی آن، استاد مصباح و استاد سبحانی و بهدنبال آن کتابهای دیگری به نگارش درآمد و هم اکنون با حجم فراوانی از کتابها و مقالات در این باب روبهرو هستیم.

قطعاً اگر مرگ به­عنوان حقیقتی کاملاً مستقل و بی­ارتباط با زندگی درنظر گرفته شود، با فرارسیدن مرگ، زندگی بیمعنا خواهد شد. تو هرگز در این کتاب، حرف ربط نیستی، بلکه جهان بزرگ را درون تو قرار دادم؛ ولی اگر وجود تو گورستان این جهان شده، به خودت مربوط است (جعفری، 1363، ج9، ص581-571). فلسفه طبیعی (از یونانی: ta physika) که مطالعه قانون اساسی و فرایندهای تحول در جهان فیزیکی بود. اگر ذات جهان حرکت پذیر نبود، در مقولات نیز حرکتی وجود نمی یافت. در حديث ديگرى، امام رضا عليه السلام مىفرمايند: «اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه»; (11) اگر خواستگارى آمد كه دين و اخلاقش را پسنديد او را اجابت كنيد.

7)به نظر من نباید تردید کنیم که فلسفهای که از آزاداندیشی و نقد در هراس باشد و باب نقد و تفاوت اندیشی را به روی خود ببندد، فلسفه نیست. به وجود میآورد. شهری که در آن دیگر خبری از من و تو نیست بلکه ما وجود دارد. هنر مصر که هزار سال بدون هیچ تغییری باقی ماند، لااقل در نقاشی ها و نقش برجسته ها نمی کوشید مقلد واقعیت بیرون باشد بلکه سعی می کرد واقعیت بیرون را به شکلی آرمانی، ولو به قیمت عدم انطباق با واقعیت نقش زند. این مرد بساط خویش را می گسترد و طلاب از او کتاب می خریدند .

گفتن این مطلب از اینرو مهم است که احتمال میرود این همراهی در شکل گیریِ سیستم فکری او بیتأثیر نبوده است؛ به عنوان مثال شاید در نظم فکری او (یعنی توجهی که هم به امور جزئی و در عین حال کلی دارد) و نیز تألیف زبان و روش شفاف علمی، دیدن تفاوتها و در عین حال مشترکات در مکانهای مختلف، تأثیرگذار بوده است. فارابی چه کرده است که او را با این که اولین فیلسوف نیست، مؤسس فلسفه اسلامی میدانیم؟ بنابراین آن چه در مجموع می­توان درباره عدالت افلاطونی گفت این است که عدالت افلاطونی صرفاً نظریهای سیاسی و اجتماعی نیست بلکه دیدگاهی درباره کیفیت درونی نفس و در واقع بزرگترین موهبت نفس است.از این رو زندگی بدون عدالت ارزش زیستن ندارد، همان گونه که زندگی بدون تندرستی فاقد ارزش زیستن است.

دیدگاهتان را بنویسید