فلسفه ذهن – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

باید به این نکته نیز توجه داشت که از منظر بسیاری از متکلمان و اندیشمندان و همچنین حکم عقلی، اخلاق ناشی از دین چون بدون چشم داشت نیست و در نگاه دینی برای عمل خیر، پاداش و عمل شر، عقوبت مقرر شده است، این اخلاق، نسبت به اخلاق سکولار و غیر دینی خود از ارزش کمتری برخوردار است چرا که اخلاقی نتیجه گرا به حساب میآید. مسئله دیگر همان است که در روایاتمان به این مضمون داریم که «کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه لشهادة کلّ صفةٍ انّها غیر الموصوف.» در فلسفه ابن سینا آمده است که علم سابق الهی صفتی است زائد و عارض بر ذات.

آنها یا به سمت نسبیت رفتند و یا به سمت شک و یا چیزهایی که لازمه اش نسبیت و شکاکیت است، هرچند خود به این لوازم التفات نداشتند. گفتم که ارسطو در کتاب مهمش که به نام متافیزیک شناخته میشود ولی در اصل خود ارسطو عنوانش را پروته فیلوسوفیا یعنی فلسفه نخستین گذاشته. ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخوس، مبانى فلسفى ـ اخلاقى سیاست را بررسى مى کند. می توان گفت حکمت متعالیه یعنی حکمتی که از سه سرچشمه عقل، شهود و وحی استفاضه می کند و با اقامه برهان راه خود را پی می گیرد و هر گاه احساس کند آنچه برهان بر آن اقامه کرده با ظاهر شرع مخالف است، درصدد جمع بر می آید.

در حالت کلی تقریباً هر انسانی با پرسش از معنای زندگی مواجه است و در جستوجوی فلسفۀ زندگی بر میآید؛ این جستوجو به زندگی ما معنا میدهد، نتیجۀ آن ادامۀ زندگی ما را رقم میزند. نمي دانيد چه لذتي داريد وقتي شاد و سرخوش در خيابان قدم مي زنيد در حالي كه دغدغه اين را نداريد كه شايد گوشه اي از زيبائيتان پاك شده باشد و مجبور نيستيد خود را با دلهره به نزديكترين محل امن برسانيد تا هرچه زودتر زيبايي خور را كنترل كنيد و خود را جبران كنيد.

و از آنجا که شهود همیشه در اختیار انسان نیست که هر مطلبی را خواست بتواند از آن راه اثبات کند، در صدد بود آن را با مبانی دینی هم تطبیق کند. بلکه از مابه الاشتراک استفاده می کند و آن ما به الاشتراک هم نظام عقلانی است که امام صادق علیه السلام با او صحبت می کند. در مقدمه کتاب، نگارنده با این لحن صریح و بیپروا در انتقاد به فلسفه نماییهای معاصر به پیشواز تألیف ارزنده خود میرود: «سؤال از فلسفه و هدف حیات از نظر تاریخی مساوی با تاریخ هشیاری آدمیان است.

و در اين ماه با انجام انواع طاعات، نفس خود را تزكيه و پاك مي نمودند و خود را براي جهاد با دشمنان آماده مي كردند. ایشان درصدد بود تا هر مسئله ای را از راه استدلال عقلی اثبات کند، ولی در مسائلی که استدلال عقلی خیلی قوی و یا نزدیک به بداهت نداشت و جای این بود که در آن خطا باشد، سعی می کرد آن را با شهود تقویت کند. وحی سرچشمه سرشاری است که ما می توانیم مسائلمان را از آن بگیریم.

ایراد گیری بر مرگ و تشبیه آن به شکستن کوزه های کوزه گر و آرزوی اینکه مبدأ هستی و کارگردان نظام آفرینش درس خود را از کوزه گر بیاموزد ، آنچنان کودکانه است که لایق بحث نیست . اگر بخواهیم بفهمیم فلسفه ای به اسلام نزدیک تر است، باید ببینیم نتایجی که از آن فلسفه برمی خیزد، با اسلام سازگار است یا نه. وقتی امام صادق علیه السلام جواب امثال ابن ابی الاوجاء را می دهد، آنجا دیگر حضرت از حریم امامت با او بحث نمی کند؛ چون او امام و یا وحی را قبول ندارد.

قبل از ایشان هم بسیاری از مسائل در دین مطرح شده بود و فیلسوفان مسلمان و حتی فیلسوفان مسیحی موضوعات را از دین می گرفتند و بعد در مقام اثبات و تحقیق، و در صدد بحث فلسفی برمی آمدند. اگر بنا باشد در این جهت فرق بگذاریم، مرحوم ملاصدرا برجستگی ویژه ای دارد چون ایشان عنایت خاصی داشت به اینکه مسائل عقلی را با یافته های شهودی و مباحث نقلی تطبیق کند و بر این مسئله بیشتر تأکید می ورزید.

حکمت اشراق می گوید: درست است که ما استدلال عقلی می کنیم، ولی استدلال عقلی باید با عقلی صورت پذیرد که منور است به نور شهود؛ یعنی صاحب این عقل باید مراتب شهود حقایق هستی را تا یک حد نصابی پشت سر گذاشته باشد و چیزهایی را از آن عالم دیده و شهود کرده باشد. مسئله حشر و نشر نیز از مسائل مهم فلسفی است که ملاصدرا آن را حل کرد. از زمانی که فلسفه اخلاق وجود داشته، مبحث سعادتمندی نیز مطرح بودهاست و عملاً ذهن غایت نگر انسان ناخواسته مجبور به ادراک تصور سعادت است.

جسم تعلیمی: به کمی میگویند که علاوه بر طول و عرض در جهت عمق نیز قابل قسمت است. خیال, در زیبایی شناسی فیلسوفان مسلمان نیز از جایگاه ویژه ای برخوردار است. شما برای جذب کمکها باید جایگاه تعریف کنید. به عبارتی دیگر، مسائلی به وسیله شهود مطرح می شود و اگر شما اهل شهود نباشید، اصلاً این حقایق را درک نمی کنید. بنابراین، حکمت متعالیه یعنی حکمتی که هم در مرحله قبل از تفلسف، که مرحله طرح مسئله است، و هم در مرحله بعد از تفلسف، که ملاحظه نتیجه است، به وحی توجه دارد؛ علاوه بر اینکه به عقل و شهود هم توجه دارد.

آیت اللّه مصباح: اگر ما بر همین مطلب تکیه کنیم که اختلاف مشّائی و اشراقی در اعتماد بیشتر به مکاشفات و شهود باطنی است که در فلسفه اشراقی برجسته است و همان طور که جناب آقای فیّاضی نقل کردند، اصلاً شیخ اشراق می فرماید: کسی که به شهود نرسیده را نمی توان فیلسوف دانست، بر این اساس، نمی توان یکی را به اسلام نزدیک تر به حساب آورد؛ چون اصل بر این است که هم شهود و هم عقل در اثبات حقایق نقشی دارند.

در حقیقت، ما یک عقل بسیط داریم و یک عقل منور به نور شهود. و سرانجام تشکیل یک نظام فلسفی به صورتی که ما در فلسفه اسلامی داریم. عالی ترین مراحل عقلانیت را در شخص معصوم از خطا رهیده داریم. اما راجع به نفس، سؤالی از جناب استاد محترم آقای فیّاضی دارم: صدرالمتألّهین جسمانیّة الحدوث بودن نفس را به جسمانیة التعلق معنا می کند. آنچه می بینیم، گرایش های مختلفی است در باب معرفت شناسی و نه ارائه یک نظام فلسفی که نشان دهد راجع به هستی از اینجا شروع و به اینجا ختم می کنیم. برخی دیگر از محققان اسلامی معتقدند: فلسفه علم عبارت است از معرفت ماهیت علم و انواع اصول و مبادی و نتایج آن، و همچنین شناخت روابط علوم با یکدیگر چه در قلمرو«آنچنانکه هستند»و چه در قلمرو«آنچنانکه میتوانند باشند».

دیدگاهتان را بنویسید