فلسفه تحلیلی چیست؟

کریچلی میپرسد: اینکه فلسفه با ناامیدی آغاز میشود، آیا بدان معناست که با ناامیدی هم به پایان میرسد؟ با تأمین این نیاز جسمانی، فرد از نظر روانی، ذهنی و اخلاقی به آرامش میرسد و مسیر بسیاری از انحرافات جنسی و اخلاقی و اجتماعی بسته میشود. تئوریهای عدالت عمدتاً مبتنی بر درک متقابل اجتماعی شکل میگیرند و نیز ارتباط میان قانون و اخلاقیات حاکم بر جوامع بر اساس تئوریهای عدالت میسر میشود. اما به هر دو رکن نقدهایی وارد است، دزدی که دست به دزدی میزند دزدی را حداقل برای خود نیک میپندارد با اینکه میداند از نگاه اجتماعی این کار خطا است، پس صرف معرفت باعث بروز اعمال اخلاقی نمیشود.

در جامعهای که برهنگی بر آن حاکم است، هر زن و مردی، همواره در حال مقایسه است؛ مقایسهی آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ریشهی خانوده را میسوزاند این است که این مقایسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن میزند. یعنی ارزش درستی با ارزش خوبی برابری میکند با این تفاوت که خوبی مفهوم بسیار نسبی تر و شناورتری از درستی دارد.

در این حالت یک مکتب اخلاقی یا حقوقی یا مکتبی جامع مانند مکتب اسلام، در حوزه اخلاق، حقوق و مانند آن به پشتوانه فلسفه و براهین عقلی، کارکردهایی را ارائه می نماید و یا اینکه فلسفه از طریق عقلانیت به یک ایدئولوژی یا تحلیل و تفکری خاص می رسد که کارآمدی آن در حوزه علوم مختلف محسوس است مثلاً آنچه که در متافیزیک ارسطو وجود دارد در طب به عنوان طبایع اول می آید، هنگامی که در تقسیم بندیها رابطه بین اجزای مختلف بدن را ملاحظه کرده و به تحلیل آن می پردازد فارغ از مباحث متافیزیک نیست و در فیزیک تبدیل به رابطه میان حرکت (طبعی و قصری) می شود و در مواد ثلاث نیز خودش را نشان می دهد و یا در نجوم و حتی فلسفه سیاست و فلسفه حقوق ارسطویی سایه متافیزیک مشاهده می شود و یا مثلاً در تاریخ فلسفه، برده داری یا نظام طبقاتی افلاطون را به نظام متافیزیک عالم مُثُل و عالم ماده و رابطه آنها برمی گردانند.

نتیجتاً تمام این امور موجب موضعگیری اندیشمندان در رابطه با امر اخلاقی میشود و مانند هر موضوع فلسفی دیگر عقاید مختلف پیرامون این مسئله شکل میگیرد. به خصایلی که موجب فضل و بزرگ منشی میشوند فضیلت میگویند. تمام فلاسفه بزرگ این دوران دربارهٔ اخلاق نظریات مهمی را مطرح ساختند اما قابل توجهترین این فلاسفه باروخ اسپینوزا است. یعنی این که اگر تمام اجزاء یک نظام برای انجام دادن کار مورد انتظار از آن نظام در حالت متکامل قرار داشته باشند آن نظام، نظامی فضیلت مند است. تمام قوانین و مقرّرات اسلام، از زیر ساختهای فطری و طبیعی به ودیعه نهاده شده در نهاد انسان، سرچشمه میگیرند.

در اینجا نیز این مسئولیتها به منظور نیل به «تولید نسل آگاه و مسلمان کارآمد»، بر عهدهی خانواده نهاده شده است. نسبت میان علم و فلسفه نیز چنین است. دومین نظر در خصوص فلسفه علم عبارت است از نمایاندن و ظاهر ساختن پیش فرضها و تمایلات باطنی دانشمندان.فیلسوف علم ممکن است نشان دهد که دانشمندان این را مفروض میگیرند که طبیعت بینظم نیست و در طبیعت نظمهایی هست که درجه پیچیدگیشان بقدری کم است که پژوهشگر میتواند به راز آنها دست یابد.علاوه بر این او میتواند رجحانی را که دانشمندان برای قوانین مبتنی بر ضرورت علّی نسبت به قوانین آماری، یا برای تبیینهای مکانیکی نسبت به تبیینهای غایت انگارانه قائل میشوند، آشکار سازد.

دومین رکن «مطلق انگاری» است بدین معنی که فقط یک زندگی خوب برای آدمی قابل تصور است. مبنای اخلاقیات بر این عقیده استوار است که آنچه برای انسانهای (و یا حتی حیوانات) به خصوصی خوب یا بد است، نه فقط از دیدگاه آنان، بلکه از دیدگاه فراگیرتری خوب یا بد میباشد. اما این استنتاج غلط است؛ گزارههای مذکور به معنای نسبی بودن بنیان اخلاقیات نیست بلکه به این معناست که اصول بنیادین اخلاق در شرایط مختلف اعمال متفاوتی را ایجاب میکند. زندگی فلسفی آن گونهای از زندگی است که جرأت مواجهه شدن با این چرایی را پیدا میکند. قاعدهٔ اساسی دیگر در فلسفهٔ کانت بیان میکند که انسان غایت فی نفسه است و باید با هر انسانی، خواه خود و خواه دیگران به عنوان غایت رفتار کرد نه وسیلهٔ رسیدن به هدف.

در مفهوم شعائر چنین میگویند: شعائر جهت رسیدن فیض خداوند به انسان از طریق نامریی هستند؛ یعنی این شعایر کمک خداوند که برای نجات بشر لازم هستند را به وجود میآورند. سرانجام آدمیان برای هر چیزی که در آن منفعتی احساس میکردند ارزش قائل میشدند و بدین طریق مفهوم خیر گسترش یافت. مردها منطقی اند و زن ها احساسی، مردها جسم قوی تری دارند و زنان احساس سرشارتر، مرد متفکر زبردستی است که کارهای بیرون از خانه را به خوبی مدیریت می کند، زن عنصر حیات بخشی است که با احساس عمیقش امور داخل خانه را مدیریت می کند.

به عقیده نویسنده، انسانها برای احساس خوشبختی و شادی در زندگی باید فلسفهای برای زندگی خود داشته باشند و از آن تبعیت کنند. انسانها بسته به نوع عملکردشان در چشم یکدیگر به خوب و بد تقسیم شدند. ازدواج وسیله ای است که بواسطه آن زن و مرد آرامش روانی و جسمی را به یکدیگر عرضه می کنند. این نسبت در منطق قدیم به این معنی است که افراد دو کلی، هیچگونه برابری و انطباقی با یکدیگر ندارند.

عدالتى که توسط نظام سیاسى در جامعه اعمال مى گردد و شهروندان را در این زمینه به عمل کردن وادار مى کند، عبارت است از: اعتنا و احترام به قانون حاکم بر جامعه و اعتنا و احترام به برابرى شهروندان. در جوامع اسلامی، در هر مصر و عصری، همواره مربیانی دلسوز و راهنمایانی وارسته برای تربیت و هدایت مردم وجود داشتهاند كه با مجاهدتهای عملی خویش همواره رونق بازار اخلاق را حفظ كردهاند. بدین ترتیب نخستین فیلسوفان و متکلمان مسلمان، با افکار فیلسوفان یونان باستان و به ویژه با سقراط، افلاطون، ارسطو و فلوطین آشنا شده و به شرح و بسط آرای آنها با مقداری دخل و تصرف برای هماهنگ کردن آن با اسلام پرداختند.

اصولاً فلسفه اخلاق مبتنی بر فضیلت در میان فیلسوفان باستان رواج داشتهاست؛ با این حال نمیتوان گفت که این گرایش در دوران رنسانس، روشنگری و قرن بیستم منسوخ گشتهاست. در اواخر قرن نوزدهم در دانشگاه کمبریج، ایده آلیسم آلمانی رواج پیدا کرد و برای مدتی اندیشه های آنگلوساکسونی نظیر فایده گرایی، داروینیسم و … فضایل را میتوان در پنج گروه تقسیم کرد: فضایل طبیعی (نظیر قدرت، سرعت)؛ فضایل اکتسابی (نظیر مهارت در نواختن ساز، بخشایش)؛ فضایل مربوط به خلق و خو (نظیر خوش خلقی، شوخطبعی)؛ فضایل دینی (نظیر ایمان، پارسایی)؛ فضایل مربوط به منش (نظیر نیک خواهی، مهربانی).

مارکوس ویکس (Marcus Weeks) در کتاب صوتی فلسفه در چند دقیقه دویست مفهوم اساسی و کلیدی فلسفه را به زبانی ساده و روان توضیح داده است. ضمناً آقای مجتبوی، مترجم کتاب، در این فصل چند صفحه را در مورد اخلاق اسلامی به کتاب اضافه کردهاند. اگه این سوالها رو از چند زوج بپرسین به جوابای مختلفی میرسین. فلسفه اخلاق، شاخهای است از فلسفه که به استدلال دربارهیپرسشهای بنیادین علم اخلاق میپردازد. دوران مذکور دوران شکوفایی علم و فلسفه بود. بعد فرمود زنان يهودي كه زناكار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نمي شدند .

وی می کوشد تصویری کلی و منظم و منطقی در مورد آنچه می دانیم و آنچه می اندیشیم، پیدا و مطرح نماید. او در فهم خود از تاریخ جهان، تمدنهای چین و هند را مورد توجه قرار داده است، هرچند به نظر او این تمدنها ایستا و در نتیجه ماقبل تاریخی هستند. اروین، برخلاف دیگر فیلسوفان، مخاطبان کتابها و مقالات خود را تنها بر روی فلاسفه قرار نداده است. ما گذشته را خلق میکنیم، تفسیر میکنیم، به آن جنبه تخیلی، افسانهای یا قهرمانانه میبخشیم و در عین حال بعضی از داستانهای گذشته را ـ که همان «تاریخهای» ما باشند ـ ملاک درستی عملکرد، ملاک صحت رفتار سیاسی خود یا ملاک خصلت ملیگرایی قرار می دهیم، یا رفتار آینده را توجیه میکنیم.

مثلا، این که گاهی ما کسی را با چشم می بینیم، اما بدلیل اشتغال فکری متوجه او نمی شویم یعنی یک امر تجربی، بسیاری از فلاسفه را به این عقیده هدایت کرده که ادراک، پدیده ای غیر مادی است. بنابراین تفکیک جغرافیایی، به فلسفه هایی که در اروپا متصل شکل گرفته، فلسفه ی قاره ای می گویند و به فلسفه هایی که در انگلستان رایج شده است و متفاوت از کل اروپاست، فلسفه ی کشورهای آنگلوساکسون می گویند. وقتی ما قادریم ساختارهایی مثل آنچه گفته شد را در ذهن خود بسازیم و بفهمیم معلوم میشود که ایدههای درستی متفاوت از ایدههای قانونی هستند.

عدهای قائل به عدالت طبیعی میشوند و عدهای در پی عدالت قانونی میروند. علت اساسی تشریع ازدواج، پاسخ به ندای فطرت و نیازهای (روحی، روانی، جسمی) طبیعی انسان است. آیا تحلیل مفهومی محدود به همین صد سال است؟ ، یا روش دیالکتیکی وی را نوعی تحلیل مفهومی دانست؟ سه قسم اول را کمِ متصل و قسمِ آخر را کمِ منفصل میگویند. هیچ دستگاه فلسفی اخلاقی هرگز منکر وجود و حضور سعادت نمیشود؛ زیرا با از بین رفتن مفهوم سعادت، غایت فلسفه اخلاق از بین رفته و این فلسفه کارکرد خود را از دست میدهد. سعادت یا رضایت وجدانی پدیدار نمیشود مگر به سبب عمل درست و نیک اخلاقی.

در نتیجه در اطلاق ارزش درست یا نادرست برای یک امر باید به تأثیرات آن امر بر فرد عامل و نیز تأثیرات آن بر دیگران توجه کرد. این واقعیت تاریخی به سادگی نشان میدهد که حجاب و پوشش بعنوان یکی از مظاهر حیا و عفت ، امری فطری و طبیعی بوده و برای تامین سلامت روح و روان فرد و جامعه از کمال اهمیت برخوردار است. در مرحله بعدی آثار عمل فرد میتواند بر احساسات دیگران کارگر افتد و همینطور میتواند سود و زیان مادی به دیگران وارد کند. در قرن بیستم نیز فلاسفه بزرگی در دو شاخه فلسفه تحلیلی و فلسفه قارهای آثار مهمی از خود بر جای گذاشتند.

دیدگاهتان را بنویسید