شعر نو عاشقانه ، غمگین ، دلتنگی ، شاد ، زیبا و جدید

این یکی از اشعار عارفانه مولانا است. در طول این سفر شاعر به زن، عشق و تغزل نیز بر می خورد و در آنجا نیز می بینیم که همان بینش عمیق انسان شناسی شاعر حکمفرماست و عشق و زن نیز حتی در جایی که بی پروا بیان می شوند در پوششی از راز و ایهام می مانند. و اصولاً به نظر می رسد کشیده شدن بحث مسافر و میزبان به واژه عشق نیز از این نگاه به طبیعت آغاز شده است.

عبور می دهد و در همه راه، نگاهش همان نگاه طبیعت گرای مهربان است که همه خلقت را نتیجه خواست خدا دانسته و در برابر همه چیز ادای احترام می کند. مولانا در اوایل زندگی خود، راه علم و ادب را آموزش دید و به سخنوری پرداخت تا اینکه پس از آشنایی با شمس تبریزی، راه عرفان و معرفت را در پیش گرفت و اشعار بسیار زیبایی را سرود. شاید یکی از بهترین لحظه های زندگی همان لحظه هایی باشد که با حضور دوستان زیبایی آن چندین برابر شده و به بهترین شکل ممکن می گذرد. در ابتدا عشق از نوع متعالی و مواج آن و در انتها عشق زمینی که به ولگردی در کوچه زن ختم می شود و نقش زن در این سطر با توجه به تشبیهش به کوچه ای که در آن می شود ولگردی کرد، شاید زمینی ترین صفتی باشد که سهراب به زن داده است و صد البته صریح ترین آن.

البته به کلیت نگاه لطیف شاعر به زن خللی وارد نمی کند، بلکه آن را وسیله ای ساخته است در جهت بیان مناظری که در طی طولانی حیات روحانی خویش مشاهده کرده است. نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد. ستاره | سرویس سرگرمی – شعر عارفانه اشعاری درباره یاد خدا هستند که شاعران عارف برای بیان معانی عرفانی با زبان رمز و اشاره به سبک ویژه در قالبهای شعری، بخصوص غزل ارائه میکنند. اگر در جستجوی شعر درباره زمستان و برف هستید قطعا پس از خواندن این مجموعه می توانید به نتیجه دلخواهتان برسید.

» و از اینجاست که مکالمه ای زیبا و جاندار درباره عشق و تنهایی و عاشق شروع می شود. سهراب در این چند سطر اشاره ای به جریان توالی نسل ها و نسب ها و آغاز خلقت و اینکه بشر در سیر تکاملی خودش از چه مراحلی گذر کرده و امروز به کجا رسیده است، دارد. شاعری که خون شیعی در رگهایش جریان داشت و قلبش به مهر اهل بیت(علیهم السلام) در سینه میتپید. از آنجا که این منظومه، جریان سیال زندگی است و به روشنی آب، جریان حیات را از هنگام «غفلت رنگین» حوا تاکنون بیان می کند.

این طور حرف نزنید مامان، خیلی سبک است. شاعرانی چون سنایی، عطار، مولانا و حافظ دارای چنین سبک شعری هستند و در اشعار سعدی نیز شیوه عرفانی یافت میشود. نخست اینکه در اساطیر اقوام آریایی آمده است که «چون اهریمن انسان نخستین را کشت، نطفه او بر خاک ریخت، زمین آن را نگه داشت و پس از چهل سال گیاهی چون دو شاخه ریباس از آن روئید. از این دو شاخه نرینه و مادینه آدمیان به جهان باز آمدند.» پس «گیاهی در هند» همان ریباس است که شاعر نسب خود را به ان می رساند. با توجه به منطق خاص شعر و استعارۀ درخت و گیاه و گل می توانیم بگوئیم که دو شاخه ریباس در تصویر «گیاهی در هند»، به صورت نیلوفر هشت پر در تصویر «سفالینه ای از خاک سیلک» در می آید.

حال اگر یک سکّه ی پنجاه ریالی را به سوی پنجره پرتاب کنیم، نوع حادثه به گونه ای دیگر خواهد بود. مردم را به سوی وحدت و صلح دعوت میکند. به شرطی که به خوبی روی آن کار شده باشد. در قسمت اول و در ادامه شنیدن صداهای مختلف شاعر، صدای بارانی را می شنود که روی پلک تر عشق می بارد و همراه آن، موسیقی غمناک بلوغ همنوایی می کند و این باران در آواز انارستان ها نیز می بارد، ترکیب بندی بسیار زیبا و شفافی از عاشق شدن که بعد از شنیدن صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق رخ داده است، دارد.

اینجا نیز به نظر می رسید تقابلی که سهراب از ابتدای این مجموعه بین عشق زمینی، عشق آسمانی و خود عشق به زیبایی برقرار شده است. زیبایی سطر در تساوی هوا و عشق است و حرف سهراب اینکه عشق نیز به اندازه هوا و زمین برای زنده ماندن، مورد نیاز است. شمس بيش از سه سال در قونيه نماند وبه عللي كه به تفضيل در شرح احوال مولانا بايد ديد . به بیان دیگر حافظ مناسبترین ظرفی که درک و دریافتهای خود را از این فضا در آن بریزد و به مخاطب خود انتقال دهد، ظرفِ عناصر معماری فضا یافته است که مهمترین، ملموسترین و شاملترین عنصر این فضا از نظر او بوده است.

اونقدر فضاهای صمیمی و دوست داشتنی دارن که دلم می خواست همه کارم فقط این بود که برم توی این جلسات شرکت کنم. با نمک و دوست داشتنی، مشکل پسند، با روحیه بشاش هستید. قابل اطمینان و امین هستید و بسیار علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید، مسافرت را بسیار دوست دارید. دوست را، زیر باران باید دید. زیر باران باید رفت. تقدیم ب همه ی اونایی ک باباهاشون ب مهمونی خدا رفت…

بیدل هم مثل سایر عرفای مسلمان حدیث«کنت کنزاً مخفیاً فاجیبت ان اعرف فخلقت الخلق» را مبنای تفکّرات خویش قرار می­دهد و دیدگاهی عرفانی نسبت به خلقت و نظام هستی دارد و همه ی کائنات را تجلّی وجود خداوند می­داند و این خلقت و آفرینش از عشق ناشی می­شود؛ بنابراین منشأ آفرینش و حرکت عالم، عشق است. هر چه هست طبیعی و طبیعت گرا است و در این میان غریزه و زن همان قدر اهمیت دارند که عشق و دوست. محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ضمن تبریک ایام ماه رجب و اعیاد این ماه ابراز خوشحالی کرد که در جمع فرزانگان، نخبگان و علاقهمندان شعر و ادبیات ایران است و گفت: دوست داشتم فرصت بیشتری بود تا بخشی از علایق و برنامههای گسترده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را برای رونق مجدد شعر و ادبیات بیان کنم.

این سطر نیز تلمیحی دیگر به اسطوره های ایرانی آریایی دارد. پله هایی که به سردابه الکل می رفت. با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت. بام ملکوت را معراج عشق قرار داد و شهوت را جایی که باید به آن سقوط کرد و اما چرا گلخانه؟ محمدعلی بهمنی هم در سال 1369، نمونه هایی موفّق از غزل نو را با انتشار مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود عرضه کرد. در این بخش مجموعه اشعار زیبا در مورد پدر را قرار داده ایم. از همان لحظه فهمیدم که تنها درکنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.

شاعر شهوت را به منزله گلهایی دیده است که در پایین واقع شده و به جای نردبان، باید از پله استفاده کرد و با این سطور قسمتی دیگر از جهان بینی اخلاق گرای سپهری، آشکار می گردد. «من» شعر به داشته ها اشاره می کند و در این راه لازم می داند به تمام قوانین طبیعی و غریزی اشاره کند. و البتّه آنچه به دادِ شاعر می رسد و در وهله نخست نارسایی های زبانی او را می پوشاند آهنگ کلام اوست.

دگرگونی تصویرگری درتکامل شعر بی اهمیت است نکته ی مهم درشعر، دگرگونی در کاربرد زبان است.»(محمدی،1374: 238-235). « در شعر، بازسازی مضمون های قدیمی معمولاً با تغییر صورت آن انجام می گیرد. این ها چیزهایی است که شاعر با وجود آن ها به کار قارچ های غربت اهمیت نمی دهد. در این قسمتاز منظومه مسافر، جهان بینی خود را از واژه عشق و عاشق بیان می کند. در این مطلب مجموعه شعر رفاقت و همچنین متنهایی در وصف دوستان و رفیقان واقعی آوردهایم. در این بند عشق از کنار، هوا، فکر، زمین و آسمان و پنجره آمده است. فصل ول گردی در کوچه زن.

با رسیدن تابستان و تمام شدن فصل پر از خباثت مدارس و امتحانات، یک شور عجیبی مغز و روحم را به فرمان و سرکشی خودش در آورد. تصور چهره مرد در اشعار زن، بیانگر جهانبینی و نگرش او نسب به مرد است. برای خواندن اشعار متنوع می توانید در بخش جستجوی سایت، مطالب دیگر را هم مشاهده کنید و انواع شعر کوتاه را بخوانید. باز می بینیم در ابتدا و انتهای پاراگراف، دو نوع نگاه مختلف به زن و کلاً جنبه مؤنث حیات، در مقابل هم قرار گرفته اند: عشق و ولگردی در کوچه زن.

دیدگاهتان را بنویسید