روش صحیح تربیت فرزند از نظر روانشناسی

مهمترین ویژگی این مرحله (واقعگرایی اخلاقی) خود میانبینی است؛ یعنی توانایی محدود کودک برای تشخیص و تمیز بین خود و جهان خارج.5 مثلاً، کودک ویژگیهای ذهنی تجربه شده خود را به خارج نسبت میدهد و نمیتواند بفهمد که اندیشههای دیگری غیر از دیدگاههای او نیز وجود دارند. برخی از محققان مثل مارتین پاکر نتایج تحقیق خود را که زیر عنوان «عمل اخلاقی چهار سالهها» انجام گرفت، چنین بیان کرد که رویکرد رشدی ـ شناختی کهلبرگ نمیتواند پیچیدگیهای تفکرات و اعمال اخلاقی کودکان را به درستی توجیه کند. 1. عناصر اصلی تشکیلدهنده نظریه فروید، مثل لیبیدو، همانندسازی، عقده ادیپ، و مفهوم فرامن، کم و بیش نامعلوم و نامشخص است و نمیتوان جنبههای متفاوت نظریه را مورد آزمون قرار داد.

کهلبرگ درباره مرحله اول که آن را «مرحله فرمانبرداری» نامیده است، میگوید: از نظر کودک «درست» عبارت است از: تخطّی نکردن از قوانینی که نافرمانی آنها مجازات و تنبیه را به همراه دارد و پذیرفتن قدرت مراجع قدرت مثل والدین. اندیشه حاکم بر این مرحله «مطلقگرایی اخلاقی» است؛ یعنی در پندار کودک همه قوانین ثابت و لایتغیر است و تبدیل یا تصرفی نمیپذیرد و کوچکترین سرپیچی و تخطّی از آنها به تنبیهی اجتنابناپذیر منجر خواهد شد و سرانجام کسی یا چیزی مجرم و گناهکار را مجازات خواهد کرد.

هرچند که این ضعف و نارسایی، خود ناشی از فقدان نظامهای آموزشی دارای جهتگیریهای خاص اخلاقی و ارزشی (دینی و مذهبی) در بسیاری از کشورهای جهان است؛ اما بیشتر معلول ابهام و تردیدی است که در بین بسیاری از مربیان و صاحبنظران تربیتی نسبت به اصل تربیت اخلاقی و ارزشی وجود دارد. 41- هرچند – چنان که خواهد آمد – انسان ها در تشخیص مصادیق کمال با یکدیگر اختلاف دارند و حتی ممکن است ضد کمال را کمال بپندارند. نکته دیگر اینکه، ادعای پیاژه مبنی بر هماهنگی یافتههای روانشناختی وی با یافتههای تاریخی و جامعهشناختی را نمیتوان بر اساس شواهد موجود در فرهنگهای مختلف و گذشته یک ادعای قطعی دانست، بنابراین، میتوان آن را یک ادعای غیرموجه شمرد.

یکی دیگر از نابسامانیها دوران نوجوانی، داشتن حالت لجاجت جوانان میباشد. وی معتقد است هنجارهای اخلاقی، بیرون از طبیعت انسان است که با میل فرد از درون همیشه در تعارض میباشد. هدف از موضوع مورد تحقیق آشنایی با تربیت دینی، آن هم دین اسلام آنگونه که ائمه و بزرگان دین مطرح کردهاند میباشد و در کل آشنایی با چگونگی تربیت دینی کودک برای پیشگیری از انحرافاتی که هم اکنون بسیاری از نوجوانان و جوانان گریبانگیر آن هستند چرا که کودک امروز همان نوجوان و جوان فردا و آیندهسازان مملکت هستند.

این مقاله، پس از تعریف اصل و بیان ضرورت آن در مباحث تعلیم و تربیت، به ویژگی های حاکم بر اصول تربیتی می پردازد، و سپس اصولی از قبیل: خدامحوری، تعبدمداری، متربی محوری، زندگی محوری، فردمحوری، عمل گرایی، اخلاق مداری، سعی محوری، اعتدال گرایی، محبت محوری، نظارت مداری، خوف و رجا، مرگ اندیشی، آخرت اندیشی و آرمان گرایی را مورد بررسی قرار می دهد و در پایان به دست آوردهای تربیتی این اصول می پردازد.

این جمله شبیه این جملهی حضرت علی(ع) که میفرماید: «خداوند فرشتهای دارد که هر روز با صدای بلند میگوید»: (لدوا للموت و اجمعوا للفناء و انبوالاحزاب) «بزایید برای مرگ و بسازید برای خرابی» یعنی پایان تولد، مرگ و پایان ثروت اندوزی، فنا و پایان ساختمان خرابی است. خداوند در سورهی مبارکهی عصر میفرماید: «انسان غرق در زیان است مگر ایمانداران شایسته کار که یکدیگر را به حق و صبر سفارش می کنند.» اهل سلوک، داشتن رفیق طریق را از لوازم طی مسیر میدانند که هرگاه انگیزهها رو به ضعف گذارد، یکدیگر را تقویت کنند و نیز آیینهی عیبنمای یکدیگر باشند .درآیهی مورد بحث میفرماید: از میان شما یک جمعی باشند که با عنایت به ضرورت تجهیز، خود را بسازند و جامعه را به خوبی و فرمانهای خدا بخوانند.

در این مرحله، قضاوتهای اخلاقی نوجوان در مورد قوانین اجتماعی بیشتر «نسبیگرا» است؛ به این معنا که قوانین و مقررات در نظر نوجوان عبارت است از یک سلسله موافقتهای قراردادی و دلبخواهی که میتوانند مورد تردید و حتی تفسیر قرار گیرند. بخشی از سلامتی و بیماری، زشتی و زیبائی؛ خوش خلقی و بدخلقی؛ و باهوشی و کودنی فرزندان، به تغذیه پدر و مادر در آنها قبل از انعقاد نطفه و دوران جنینی مربوط میشود؛ به عنوان نمونه از رسول اکرم (ص) نقل شده است که شیر، پایه و اساس تربیت است؛ چرا که صفات زن را به طفل منتقل میکند.

به نظر پیاژه، اصل و پایه اخلاق را قواعد و احترام به آنها تشکیل میدهد. کهلبرگ به پیروی از پیاژه موضوع اساسی اخلاق را استدلال اخلاقی میداند، ولی بر خلاف پیاژه که مراحل رشد اخلاق را به دو مرحله واقعگرایی و نسبیگرایی اخلاقی تقسیم نمود، وی در ابتدا مراحل اخلاق را شش مرحله دانست و قلمرو اساسی اخلاق را مسئله «عدالت» تلقّی کرد. 2. روش دوم این بود که او ابتدا داستانی را برای کودکان نقل میکرد و سپس با طرح سؤالاتی نظیر اینکه چرا و تا چه اندازه رفتار شخصیت داستان به خطا رفته است، درصدد برمیآمد تحولی را که در قضاوتهای آنان نسبت به اهمیت گناه و سرپیچی از مقررات پیدا شده مطالعه کند.

ظهور نظریههای شناختی ابتدا توسط پیاژه در اوایل دهه 1930رخ داد و سپس کهلبرگ آن را در اواخر دهه 1950 در رشد اخلاق گسترش داد. به همین دلیل است که بیل پوکا ـ که در فلسفه اخلاق قلم زده است ـ به این دیدگاه کهلبرگ ایراد گرفته و میگوید: این توصیفها و تبیینهای مرحلهای کهلبرگ که تفسیر و برداشتهای او از دادههای تجربی است، قابل قبول و موجّه نیست؛ زیرا هر یک از مراحل 5و6 برداشت و تفسیری است که با نظریههای فلسفی گوناگون تناسب دارد. اما مسئله دیگر مورد توجه هودسن توجه به کیفیت تحقق تربیت اخلاقی است که او به نقل از اوستین (Austine) بیان میکند که تربیت اخلاقی زبان خاصی را داراست که زبان فوق باید با استفاده از روشهای مناسب تربیت اخلاقی به کار گرفته شود.

امام زینالعابدین(ع) به خاطر اهمیت اصل خطاپوشى و تغافل، این حق را مورد تاكید قرار داده و دو بار آن را بر زبان رانده است. بر والدین، كه در برابر سعادت فرزندانشان مسؤولند؛ ضرورى است تا زمینه تحقق این حق مهم را برایشان فراهم سازند و آنان را از نعمت سواد و دانش بهره مند گردانند. پذیرش قواعد بیرونی به وسیله همانندسازی با والدین، بخصوص با والد همجنس، تقویت میشود و پس از مدتی، کودک از افرادی همچون معلم و دیگر الگوها تأثیر میپذیرد و به سوی شخصیت واقعی خود حرکت میکند.

عدهای دیگر به مبانی تربیت اخلاقی (مبانی فلسفی، روانشناختی و دینی) به عنوان اموری کلی و جدا از ملاحظات روزمره زندگی افراد (دانشآموزان) مینگرند. پیاژه به نزدیک بودن و هماهنگ بودن نتایج تحقیقات در روانشناسی کودک و رشد اخلاق بانتایج تحلیلهای تاریخی و جامعهشناختی فلاسفه غرب معتقد بود و تحوّل تاریخی فرهنگ انسانی را مبتنی بر دورههای اولیه و حکومت سالخوردگان میدانست که به مرور زمان از آن قید و بندها رهایی یافته و به نظام دموکراسی رسیده است که آخرین درجه رشد تاریخی فرهنگ است.

لازم به ذکر است در سنین قبل از 4سالگی، دستورها و اوامر اخلاقی برای کودکان جایگاهی ندارند و کودک در این زمان فقط از تمایلات و خوشی و لذت خویش پیروی میکند و شاید به همین دلیل بوده که پیاژه آغاز مراحل اخلاقی را پس از این زمان قرار داده است و برخی از نویسندگان آن را مرحله «ناپیروی» از دیدگاه پیاژه تلقّی کردهاند. یا حتی می توانید به صورت پرستار کودک در منازل فعالیت کنید یا حتی می توانید با برخی از دوستان خود که آنها نیز در این زمینه تخصص دارند با هم یک مرکز را آماده کنید و در آن مشغول به کار شوید.

لازم به ذکر است بعضی تحقیقات، برخی از نقطه نظرات پیاژه را دچار چالش کرد11 مثلا تمام کودکانی که در سن واقعگرایی اخلاقی هستند، قوانین را قوانین ثابت تلقّی نمیکنند و آنها را توسط بزرگسالان قابل تغییر میدانند. در این مرحله، کودک قادر نیست چنان از تجارب خود تبعیت کند که اوضاع بیرونی را همانند دیگران درک کند و به عبارتی، هنوز دچار «خود میانبینی» است. او از وحدت فضایل و هماهنگی آنها با یکدیگر و با خوشبختی سخن گفته است، به گونهای که تضاد بین پیششرطهای فضایل و یا تضاد بین فضیلت و خوشبختی را ناممکن میدانست. در بخش آخر این مقاله یک سری نکات را در رابطه با اصول فرزندپروری پسر عنوان می کنیم.

محتاج است انسان به موعظه، محتاج است انسان به تربیت؛ تا آخر عمر احتیاج دارد. 8. در سایشها هرگز به کودک اجازه ندهیم که به رو بخوابند! این دو نظریه دیدگاه مثبتی درباره طبیعت انسان و ظرفیت و تواناییهای کودک برای رشد اخلاقی او دارند و تضادهای شدید بین طبیعت و اخلاقیات، فرد و جامعه در این دو دیدگاه کمرنگ میشود، بخصوص پیاژه که با طرز تفکر فروید آشنا بود و در بعضی جنبهها در ساختن نظریاتش تحت تأثیر او بود.

دیدگاهتان را بنویسید