رمضان و فلسفه روزه داری

بههرحال این كاستی و كمبود بهویژه درباره مباحث مربوط به حوزة فلسفة اخلاق، كاملاً نمایان و چشمگیر است؛ بهگونهایکه این مباحث حتی از دید و نظر عالمانی كه در باب اخلاق و مسائل اخلاقی كتاب نوشته و تأمل و تفكر كردهاند نیز مغفول و پنهان مانده است. Republice : کلمه جمهوری ترجمه یونانی کلمه پولیتیاست (politeia) که عموماى این واژه به قانون اساسی ترجمه میشود. علوم مختلفی به عشق پرداختهاند، در روانشناسی و روانكاوی به گونهای و در زیستشناسی همین طور.

امروزه هم علم به شكل جدی به آن پرداخته و علوم اعصاب (نوروساینس) به طور دقیقتری به این مباحث میپردازد و تلاش جدی میشود كه در چارچوب روانشناسی و علوم اعصاب بتوان تا جایی كه ممكن است به این درك و تبیین این احساس نزدیك و نزدیكتر شد. همان روشی كه در علوم گوناگون تجربی، از فیزیك تا زیستشناسی و روانشناسی و جامعهشناسی (به همان میزان كه شایستگی آن را دارند كه به راستی «علم» تلقی شوند) به كار بسته شده و موفق بوده است، بنابراین وقتی به روانشناسی روی میآوریم، انتظار داریم كه با روش تجربی با قضیه برخورد كند و بتواند به عشق به عنوان یك موضوع در چارچوب روششناسی خود بپردازد.

پاسخ دادن به این پرسش خیلی دشوار است: به یك معنا میتوانم بگویم از وقتی انسان شروع به اندیشهورزی كرده است یكی از مباحث بنیادینش موضوع عشق بوده است. به طور عامتر به نحوه پدیدایی جهان میپردازد و راه را باز میكند تا فیلسوف نوافلاطونی یعنی فلوطین دست به تبیینی فلسفیتر در پدیدایی جهان در پیوند با عشق بزند كه این بعدا تاثیر ویژه خود را بر عرفان اسلامی میگذارد.

امام جمعه کرمانشاه در پایان با اشاره به حدیثی از امام علی علیه السلام که فرمودند:اطاعت وبندگی خدا تجارتی تماما سود است و هیچ ضرری در آن معنا ومفهوم نداردتاکید کرد:بندگی خداوند سبب افزود کرامت انسان می شود. خواجه نیز در تجرید الاعتقاد،(۱۵) نمونهای قوی از آن را ارائه كرده كه مقبول همه حكماست و نیز صدرالمتألهین برهان صدیقین خود را در اسفار به همین منوال اقامه كرده است و بالاخره علامه طباطبائی در پاورقیهای مبحث دور و تسلسل اسفار،(۱۶) نمونهای بر اساس وجود رابط و مستقل به دست دادهاند.

به همین دلیل كسانی مثل فارابی گمان كردهاند كه ارسطو و افلاطون را میتوانند آشتی دهند و به نظر آنها ارسطویی كه پدید آورنده اثولوجیا است خیلی از افلاطون دور نیست. چنين گمان رفت كه اين نام از آن جهت به اين علم داده شده است كه مسائل اين علم- يا لااقل بعضى از مسائل اين علم از قبيل خدا، عقول مجرّده- خارج از طبيعتاند. 2. به نظر کامو فقط دربارة دو چیز میتوان گفت «میشناسمش»: اول هستی خودمان یعنی موجودات آگاه و دوم هستی جهانی که میتوانیم آن را لمس کنیم. وقتی گلاوکن و آدئیمانتوس از عدالت فی نفسه در نفس سخن میگویند منظور ویژگیهای نفس یا حالت خاص نفس میباشد و که فرد را به انجام عمل عادلانه سوق میدهد از این رو سقراط می­گوید برای نشان دادن عدالت، قبل از بررسی عدالت در نفس، باید ابتدا عدالت را در شهر جستوجو کنیم.

دامت و گلاک به ما نشان می دهند که این رای موجه نیست و فلسفه ی تحلیلی به علتی نا موجه، انگلیسی – امریکایی نامیده شده است. آیا خیال نمى کنى که سرگردان خواهد شد و چنین خواهد پنداشت که آنچه تا کنون مى دیده درست تر از چیزهایى است که اکنون به او نشان مى دهند؟ آن بخش استدلالی عرفان كه تلاش میكند مفاهیم عرفانی را با بهرهگیری از یك تبیین و استدلال عقلی تحلیل و استنتاج و تبیین كند و این در نوع خاصی از فلسفه ریشه دارد؛ فلسفهای كه از عقلگرایی بنیادینی بهره میگیرد كه به تعبیری میتوانیم بگوییم فلسفه افلاطونی است.

منظور من در این كتاب عشق یك انسان به انسان دیگر نیست. خوب خالق چرا این مجموعه به این بزرگی را با چنین نظمی آفریده است؟ که میتونه به شما در رسیدن به اهدافتون کمک کنه. افلاطون همان اندازه که تحت تأثیر اندیشه پارمنیدس بود از آرای هراکلیتوس نیز متأثر بود. هر آن دولتی که واقعآ شایسته نام دولت باشد به حتم باید تلقین محسنان و فضایل اخلاقی به شهروندان را در سر لوحه وظایف اصلی خود قرار دهد.» در زمینه مسأله « آموزش» این نامی است که ارسطو (و پیش از وی افلاطون) به روش هایی که هدفشان «ساختن انسان خوب» است اطلاق کرده اند.

این نگرش به نحوی به فلسفه اسلامی، چه فلسفه ارسطویی به ویژه از طریق ابن سینا و چه فلسفه افلاطونی به ویژه از طریق سهروردی راه پیدا كرده است. ما بعدها فهمیدهایم این كتابی نوافلاطونی است كه بعدها توسط فورفویوس تدوین شده و بخشهای مهمی از نهگانههای فلوطین درآن خلاصه شده و از طریق ترجمه به جهان اسلام انتقال پیدا كرده است. از چه زمانی انسان به این نتیجه رسید كه عشق را تبیین و تعریف كند؟ همین بهانهای شد تا به سراغ او بروم و درباره نگاه فلاسفه و عارفان به عشق با او صحبت كنم.

جواب این پرسش بستگی به این دارد كه ما ببینیم این عشق را در كجا میخواهیم دنبال كنیم: اگر عشق صرفا یك احساس عاطفی انسان است، میشود گفت بخشی از آن را فلسفه تبیین كرده است و فیلسوفان و عارفان بزرگ به این موضوع پرداختهاند. انس من با این عارفان بزرگ همیشه حفظ شده، بخشی جذاب از زندگی من بوده است. پس چه نیازی به این نوع فلسفه بود که به زبان یونانی نوشته شده بود و نامسلمانان آغازگر آن بودند و در ابتدا به وسیله نامسلمانان به عربی انتقال یافته بود؟ انسانی كه فكر میكند به صرف تكیه بر شناخت علمی و شناخت فلسفی نمیتواند به پرسشهای خود پاسخ دهد به سراغ تبیین عرفانی میرود كه من هم كاملا آن را به رسمیت میشناسم .

من كتابم را با نگرش افلاطون به عشق شروع كردهام. در طول تاریخ بزرگانی چه در جهان اسلام و چه در بیرون از جهان اسلام به این موضوع پرداختهاند. البته گاهی نیز این دستگاههای باور در موضوعی خاص، مثلا عشق، اشتراك دارند. بخش اول در اصطلاح علماء علم اخلاق، اخلاق عملی و بخش دوم را اخلاق نظری و یا فلسفه اخلاق می نامند. وقتی انسان اندیشهورز شده و احساس عاطفی داشته و توانسته آن احساس عاطفی را به زبان بیاورد بخش مهمی از آن احساس عاطفی یا كینه بوده یا مهر و این دو احساس، مایه دو موضعگیری متفاوت انسان نسبت به یك همنوع، نسبت به خودش و نسبت به هر شیئی در هستی است.

به این ترتیب مفهوم عشق به یك گرایش عاطفی فروكاسته میشود. ما اوج این گونه عرفان را در ابن عربی میبینیم. البته ما میتوانیم عاطفه آدمی را نسبت به یك انسان دیگر یا عشق به جزیی از طبیعت، تجلیای یا بهرهگیری از آن عشق به معنای وسیع كلمه بگیریم. البته بعضی از فیلسوفان به طور مشخصتر از حوزه اندیشهپردازی نسبت به كل هستی دور میشوند و دیدگاه تجربی پیدا میكنند و دیگر به عشق به صورت یك مفهوم مساوق با هستی یا سرشته با هستی نگاه نمیكنند و صرفا عشق را تمایلی در انسان میدانند.

هركدام از اینها برای خود موضع و روششناسی خاص خود و در نگاهی گستردهتر به قول معروف رئوس ثمانیه خاص خود را دارند، اما آنها میتوانند در بعضی از موضوعات با هم مشترك باشند و موضوع عشق یكی از اشتراكات آنهاست. ابن عربی به طور مشخص خود متاثر از این نگاه است. موضوع واحد است اما همان طور كه اشاره كردید معارف گوناگون میتوانند به این بپردازند. از فلسفه انتظار داریم كه به شكل عقلی به قضیه نگاه كند و در مفهوم عشق تعقل كند. فلسفه اسلامی باید از بحثها و بخشهایی که امروز، مستقلاً تدوین یافته و به مثابه یک علم به رسمیت شناخته شدهاند یا در ساختار دانشهای دیگر جای گرفتهاند، پیراسته شود؛ و در استطرادات و زواید نیز به حداقل ضرور بسنده شود.

دیدگاهتان را بنویسید