توصيه هاي مقام معظم رهبري در ماه مبارک رمضان آغاز ماه

با این وجود، لئواشتراوس در تعریف فلسفه سیاسی به دنبال نجات مباحث بنیادی علم از روش تجربی است و لذا وقتی از فلسفه سیاسی سخن می گوید، بر روی تبدیل روش مباحث زیرساختی، علوم از تجربی و ظنی به برهانی یا معرفتی تمرکز دارد که به نظر من، اصلی ترین کار فلسفه در ارتباط با علوم، همین است که از گذشته به آن اثبات مبادی تصدیقی علوم اطلاق شده است نه فلسفه مضاف به معنایی که دوستانمان مطرح می کنند. البته وقتی نقد آراء فلسفی ممکن است، به طریق اولی نقد فلسفه اسلامی و دستگاه فلسفه و مشرب های آن هم امکان پذیر است اما معمولا کسانی که با فلسفه اسلامی مخالفت می ورزند، منشأ مخالفتشان آراء خاص فلاسفه است نه نقد دستگاه فلسفه.

تاکنون در خصوص فلسفه یا حکمت نوصدرایی مطالبی از سوی برخی اساتید و پژوهشگران گرامی بیان شده اما من در اینجا با قدری تفاوت و طرح نکات تازه قصد دارم ضمن یادآوری برخی مطالب کلیدی در زمینه کلیت فلسفه اسلامی، اولاً یک تصویر کلی و نسبتاً شفاف از فلسفه نوصدرایی ترسیم کنم و ثانیاً نسبت آنرا با علوم انسانیِ اسلامی قدری توضیح دهم. از نظر دکارت اراده آزاد نشانه خدا در طبیعت انسان است و انسانها را میتوان با توجه به استفاده از آن مورد ستایش یا سرزنش قرار داد.

البته مي توانيد با ورق زدن حوادث روزنامه ها، ارتباط مستقيم بين بدحجابي و نا امني ها و اتفاقات پيش آمده براي زنان را دريابيد. ثانیاً، فلسفه به خوبی می داند که قادر به پاسخگویی به همه پرسش های اساسی بشر درباره هستی نیست و بدون استعانت از دین نمی تواند به رسالت خود عمل کند لذا فلسفه بدون آنکه مجبور باشد از خط قرمز خود یعنی اثبات پذیری عقلی عبور کند، از کمک دین در خیلی از عرصه ها بهره برداری می کند.

از نظر بنده تحول در فلسفه را می توان در چند عرصه دنبال کرد : یک. مطرح کرده اند، آیا سزاوار است که از تلویزیون جمهوری اسلامی عده ای مغرض خود را با خدا همتا و همانند معرفی کنند؟ دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: فلسفه اسلامی هم کار بازسازی خود و هم کار سهیم شدن در پیشبرد سایر علوم و امور را از طریق فلسفه عمومی، معرفتشناسی و فلسفه علم، یعنی از طریق مابعدالطبیعه، شناخت و روش شناخت علمی به پیش میبرد.

وی تاکید کرد: در انسانشناسی دینی به جای بهرهگیری از روشهای صرفاً تجربی یا عقلی، برای شناخت انسان از وحی و سنت نیز استفاده میشود و وحی به عنوان منبع و منطق فهم و تفسیر انسان به حساب میآید. علیتبار افزود: با توجه به دشوارى، اهمیت و پیچیدگی شناخت حقیقت و ماهیت انسان، در کشف و فهم رازهاى وجودىاش، نیازمند منابع و ابزارهای معتبری هستیم که تنها از ناحیه خداوند و از طریق دین و وحی به بشر ارزانی داشته است؛ از این رو، در بین انواع انسانشناسی، نظیرانسان شناسی مادی و تجربی، فلسفی، عرفانی، انسانشناسی دینی،از جامعیت و وثاقت خاصی برخوردار است.

تنها تفاوت آن دو در ذكر دو جمله ساده يعنى اجراى صيغه است.در پاسخ باید گفت: آنها كه چنين مىگويند گويا اصلا از مفهوم ازدواج موقت آگاهى ندارند، زيرا ازدواج موقت تنها با گفتن دو جمله تمام نمىشود بلكه مقرراتى همانند ازدواج دائم دارد، يعنى چنان زنى در تمام مدت ازدواج موقت، منحصرا در اختيار اين مرد بايد باشد، و به هنگامى كه مدت پايان يافت بايد عده نگاه دارد، يعنى حد اقل چهل و پنج روز بايد از اقدام به هر گونه ازدواج با شخص ديگرى خوددارى كند، تا اگر از مرد اول باردار شده وضع او روشن گردد، حتى اگر با وسائل جلوگيرى اقدام به جلوگيرى از انعقاد نطفه كرده باز هم رعايت اين مدت واجب است، و اگر از او صاحب فرزندى شد بايد همانند فرزند ازدواج دائم مورد حمايت او قرار گيرد و تمام احكام فرزند بر او جارى خواهد شد، در حالى كه درفحشاء هيچ يك از اين شرائط و قيود وجود ندارد.

به گزارش ایسنا، هم اندیشی «چگونگی تحول در علوم انسانی» امروز (دوشنبه، 24 آبان) در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد و در قالب این مراسم حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی، رئیس مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی و رئیس شورای سیاستگذاری مجمع عالی علوم انسانی اسلامی، به سخنرانی پرداخت. در چنین شرایطی این پرسش مطرح خواهد شد که پس معنای “وصف اسلامی” در فلسفه اسلامی چیست؟ سوم. نخستین کار اصلی فلسفه نوصدرایی سرایت دادن فلسفه صدرایی در مسائل اجتماعی بدون خروج از قلمرو فلسفه اسلامی است.

یک. قلمرو و کارکرد فلسفه اسلامی، فهم و درک عمیق هستی و پاسخگویی به بنیادی ترین پرسش های بشر در حوزه هستیشناسی است بطوریکه باید گفت ورودش به معرفت شناسی یا انسان شناسی نیز از باب لوازم هستی شناسی است. در ورود به موضوعات جدیدی که در قلمرو فلسفه هست لکن هنوز فلسفه وارد آن نشده و چهار. بعد از رحلت علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری، رویارویی فکری با مکاتب بشری اعم از الحادی و سکولار با افت روبرو شده و هنوز نوصدرائیان با بخش مهمی از فلسفه های معاصر و پرسش های بنیادی برآمده از این فلسفه ها، مواجهه مبتکرانه ای نداشته اند.

این است که بانوان هنگام مواجهه و معاشرت با افراد نامحرم بدن خود را بپوشانند و به جلوه گری و خودنمایی نیز نپردازند. آنچه مسلم است، آراء فلاسفه مساوی فلسفه یا یک مشرب فلسفی نیست که اگر مثلاً رای یک فیلسوف را باطل کردیم کل فلسفه باطل شده باشد. البته گروهی هم معتقدند كه نظر به زبان عمده این آثار باید از «فلسفه عربی» یاد كرد چنانكه مثلا عنوان اصلی كتاب معروف حنا الفاخوری و خلیل الجر «تاریخ الفلسفه العربیه» است و در مقابل مثلا ایرانیان تاكید میكنند كه اگر بخواهیم به وجه قومی این سنت معرفتی تاكید كنیم باید آن را فلسفه ایرانی بخوانیم چون نامآورترین و اصلیترین چهرههای آن یعنی فارابی، ابنسینا، خواجهنصیر، شیخ اشراق، میرداماد، ملاصدرا، حاج ملاهادی سبزواری و علامه طباطبایی، ایرانی هستند و به دلیل سیطره زبان عربی به عنوان زبان غالب علمی، آثارشان را به این زبان مینوشتند ضمن آنكه در آثار برخی از آنها، رگهها و نشانههای مهمی از اندیشه ایرانی (یا به تعبیری ایرانشهری) و حكمت باستانی ایرانی مشهود است.

تصور: حاصل شدن صورت یک چیز بدون حکم را تصور میگویند. به عبارت دیگر، نوصدرائیان در عمل فلسفه را بدون آنکه موضوع فلسفه را تغییر دهند وارد ساحت جامعه کرده اند. در اینصورت نه تماماً زاییده دین است، نه چشم بسته و بدون اثبات عقلی آموزه های دینی را می پذیرد، و نه علم کلام است که هدف آن دفاع مستقیم از دین باشد. یعنی تاکنون نه فقط رویارویی فلسفه نوصدرایی با این مکاتب بسیار وسیع و عمیق بوده است، بلکه در اغلب این موارد مکاتب الحادی مغلوب فلسفه نوصدرایی بوده اند که نمونه بارز آن را در نقد های بنیان افکن مرحوم علامه طباطبایی بر مارکسیسم باید جستجو نمود.

در حقیقت، فلسفه صدرایی به جهت خصیصه جامعی که دارد نه فقط به تقرب فلسفه به دین کمک کرده است بلکه سبب شده تا مسائل اسلامی مبتنی بر یک دستگاه حِکمی کارآمد، از منظر مشترک فلسفه و دین و از طریق یک هم افزایی کاملاً مؤثر مورد بررسی قرار گرفته و نتایج منحصر بفردی را تولید کند. در واقع، فلسفه نوصدرایی نه تنها نقد فلسفه صدرایی را کنار نمیگذارد و هیچ تعصب کور کورانه ای به آراء مرحوم ملاصدرا ندارد بلکه باب نوآوری در متن فلسفه صدرایی را نیز نمی بندد که برای نمونه می توان به نوآوری های مرحوم علامه طباطبایی اشاره کرد که استاد جوادی آملی حفظه الله تعالی در کتاب شمس الوحی تبریزی به آنها اشاره کرده اند.

دیدگاهتان را بنویسید