الاهیات فلسفی با نگاه عقلانی به دین

راضي به بي حجابي باشند قرآن مجيد راضي نخواهد بود؛ زيرا زن و حيثيت او حق خداست. ماه قیام و شب زنده داری و راز و نیاز با حق تعالی است و جلوه و شکوه بندگی و فقر در بارگاه احدیتش را در زیباترین صورتش به نمایش می گذارد؛ آن زمانی که بنده گنه کار در اوج بندگی طلب عفو و بخشش و توفیق هدایت و عبادت و استقامت می نماید. گویا برخی از دانشجویان ایشان تقریرات ایشان را نوشته بودند و میخواستند چاپ کنند و شاید هم چاپ شده باشد ولی من به هیچ وجه راضی نبودم این تقریرات چاپ شود چون در همان ایام آقای دکتر حائری مرحوم در خارج از انجمن فلسفه آن زمان در منازل برخی از شاگردان خود، شرح اصول کافی ملاصدرا را تدریس میکردند و بعدها دیدم که یکی از شاگردان ایشان تقریرات ایشان را نوشت و چاپ کرد و البته موجب ناراحتی شدید بنده شد چون این کتاب هیچ سنخیتی با شأن آقای دکتر حائری نداشت.

وی اظهار کرد: وقتی بنده خدا باشیم خداوند همه چیز را در اختیار انسان قرار می دهد. پرسش این است که چرا به چنین وضعیتی دچار شدیم، چرا از عصر طلایی یونان باستان چنین تنزل کردیم، چرا وقتی در آن زمان فلسفه نقل مجالس آنان بود، چنین در عصر ما و بدین وجه مهجور شده است. تاریخ برای ما جذاب است؛ زیرا به گفته مارکس: «انسانها تاریخ خود را میآفرینند، اما نه بر پایه انتخاب خودشان.» از این گفته چنین برمیآید که تاریخ هم در کاربودن (انتخابهای افراد و گروهها) را نشان میدهد و هم ساختار و شرایط جبری را.

عنوان فلسفه ارتباط مستقیمی با زندگی دارد اما عنوانی که گویاتر و شفاف تر است زندگی فلسفی می باشد و نتایجی که می توان در مورد رابطه این دو به دست آورد این است زندگی فلسفی یک نوع زندگی است که بر پایه یک نوع فلسفه استوار است و این فلسفه تنها صرف ذهن نیست و واقعیت خارجی دارد. کلمه فلسفه در اصطلاح در دو معنی رسمی و غیر رسمی کاربرد دارد که در معانی رسمی فلسفه را می توان یک مطالعه آکادمیک در زمینه های زیبایی شناسی،معرفت شناسی،متافیزیک،اخلاق و منطق دانست. برخی از فیلسوفان در جواب این پرسش ها می گویند که اگر این سوالات در ذهن انسان پیش آید دیگر نمی توان به زندگی فکر کرد و بایستی از زندگی دست کشید مانند این که تعدادی در حال جا به جا کردن وسایلی هستند و اگر به آن ها بگوییم که چرا این وسایل را جابه جا می کنید همه باز می ایستند و دیگر نمی توانند کاری انجام دهند؛بر اساس سخن برخی از فیلسوفان زندگی نیز چنین است و اگر پرسش های من کیستم و برای چه زندگی می کنم در ذهن به وجود آید دیگر زندگی نمی توان کرد.

اما فکر می کنم خواننده هایی که هنوز کمی فراغت برای انداختن نگاهی کلی تر به جهان و زندگی دارند، از نحوه ی مواجهه ی اثر با فلسفه در زندگی روزمره لذت خواهند برد. این واقعیت که احتمالاً این کتاب برای مردم عادی جذاب تر از اهالی فلسفه خواهد بود نیز مرا به ترجمه ی آن ترغیب کرد. کندی یکی از چهره های اسلامی است که به واسطه ترجمه بعضی از آثارش به زبان لاتین، او را در مغرب زمین به خوبی می شناختند و در قرون وسطی و نیز دوره رنسانس شهرت خاصی داشت.

البته خسروی مهم ترین دلیل انتخاب این اثر برای ترجمه را معرفی آرنه نیس به عنوان یکی از فیلسوفان مهم قرن بیستم می داند که تا پیش از این کتابی از او به فارسی ترجمه نشده است. متأسفانه با وجودی که ایده های طبیعت گرانه ی آرنه نیس بنیان یک جنبش مهم بوم شناختی شد و او صاحب تألیف های بسیاری در حوزه­ های مختلف فلسفه بود، کمتر کسی در ایران نام او را شنیده است. با توجه به این که آرنه نیس در میان مردم نروژ از جایگاه مهمی برخوردار است، استقبال از این کتاب در میان هم وطنان او بسیار زیاد بود.

در حقیقت تنها در صورت شناخت کامل حقیقت حیات می­توان به حقیقت مرگ هم پی برد؛ زیرا این­دو از هم منفک نیستند. چنین انسانی تفسیری تکاملی از مرگ دارد و مرگ را نه­تنها پایان حیات نمی­پندارد، بلکه از آن معنای حیات استخراج می­کند. اما با فرارسیدن مرگ، سیطره و دوام این خواست تهدید میشود و همه خواسته­ها پایان می­پذیرد و رنج و درد ناشی از تناهی و یأس و ناامیدی ناشی از خواستههای دستنایافته، انسانها را آزار میدهد. وی انسانی را که در حیات معقول زندگی میکند، به انسان سوار بر کشتی تشبیه مینماید که آگاه از مسیر، مبدأ و مقصد حرکت است و هر سؤالی که از لحظه به لحظه موقعیت و جایگاهش پرسیده شود، به آن پاسخ مثبت میدهد.

او زیستن در حیات معقول را زیستن در حیات معنادار می­داند. جعفری، انسان و هستی را کاملاً معنادار می­داند و بر این باور است که انسان جزئی از کل حقیقت عالم است و از ابتدا تا انتها دارای سیر معقول و هدفمند و وجودش مستند به وجود و اراده الهی و شکوفایی­اش در گرو مسیری است که انتخاب میکند؛ به این صورت که اگر در مسیری که مستند به اوست گام بردارد، به ابدیت خواهد رسید.

لزوم قصد قربت در اعمال تعبدی بهدلیل وجود امر الهی است (مظفر، 1383؛ سبزواری، 1375)، اما این بدان معنا نیست که افراد در انجام قوانین عرفی و عقلی یا واجبات توصلی نمیتوانند قصد قربت کنند. ما دنبال این هستیم که فلسفه مطلوب اسلامی بتواند به علوم جهت دهد و حلقة اتصال ایمان ما با کارآمدی در عینیت شود. فلسفه، تفکر است. تفکر درباره کلیترین و اساسیترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آنها روبه رو هستیم. حجاب اسلامی همچون حجاب مورد توصیه پاپ ها، به معنای حبس زن در خانه یا پرده نشینی و دوری از شرکت در مسائل اجتماعی نیست؛ بلکه بدین معناست که زن در معاشرت خود با مردان بیگانه، موی سر و اندام خویش را بپوشاند و به جلوه گری و خود نمایی نپردازد تا در جامعه ، غریزه آتشین جنسی تحریک نگردد؛ بلکه در محیط خانواده ، این غریزه به صورت صحیح ارضا گردد.

سپس مي گويد: ما زنان غربي آرزو داريم مردان اروپايي به ما يكبار اينطور نگاه كنند ولي افسوس كه زن در اروپا دلربايي و ارزش خودش را از دست داده است. میگفتند اگر ما برویم، پیامبر و همه مسلمانانی که با او هستند، بهوسیله کفّار تار و مار خواهند شد! آقای «عصار» یقیناً اگر در آنجا تحصیل فلسفه نکرده بودند، حتما با فلسفه فرنگی آشنا شده بودند، یک موید آن این است که مرحوم دکتر سید حسین ضیایی رحمۀ الله علیه برای من نقل کرد و من حتی از ایشان خواهش کردم که این را به خط خودش برای من بنویسد و به من بدهد و این یادگار پیش من هست؛ دکترضیایی به من گفتند که پیش آقای عصار رفتم و نام «هوسرل» را آوردم!

هردوی آنها «شناخت هویت خود» را نقطه آغازین جستجو برای معنای زندگی میدانند و معتقدند تا انسان هویت خود و خواستههایش را نشناسد، نمیتواند به درک واقعی از معنای زندگی دست یابد؛ ولی هرکدام از آنها تفسیر متفاوتی از معنای زندگی و عوامل معنابخش به زندگی ارائه میدهند. همچنین آن دسته از افرادی را که با استناد به عقل و وجدان اصیل، خود را ملزم به شکوفا ساختن استعدادهای مغزی و روانی نموده و نه­تنها برده مطلق شرایط و عوامل محیط اجتماعی نشده، بلکه همواره با تلاشی درونی سعی در تعدیل روابط در مسیر رشد اجتماعی داشتهاند، کاروانیان «حیات معقول» مینامد.

او همچنین از اخلاق متداول میان مردم جامعه به اخلاق عامیانه یا اخلاق بردگان یاد میکند و اخلاق بردگان را اخلاق مردم ترسو و دارای روان ضعیف میداند. بر اين اساس، پوشيدن جامه زيبا، بهره گيرى از مسواك و شانه، روغن زدن به مو و گيسوان، معطر بودن، انگشتر به دست كردن و سرانجام، آراستن خويش هنگام عبادت و معاشرت با محرمان، از مستحبات مؤكد و برنامه هاى روزانه مسلمانان است. نیچه مرحله فراانسان را مرحله تحقق معنای واقعی زندگی انسانها معرفی می­نماید؛ زیرا در این مرحله هیچ عامل بیرونی انسان را به­اجبار به سویی سوق نمیدهد؛ بلکه او صرفاً مطابق خواسته­ها و استعدادهایش به زندگی خود معنا می­بخشد؛ مرحلهای که انسان از اعتقاد به دین و عامل ماورای طبیعت برکنار، و غرق در زندگی زمینی و حسّانی می­باشد و در تلاش است تا با اراده معطوف به قدرت به هرآنچه میخواهد، دست یابد.

او توصیه نیکولو ماکیاولی (1527-1469) برای دروغ گفتن به دوستان خود را رد کرد، زیرا از نظر او دوستی مقدس و بزرگترین لذت زندگی است. به همین جهت تلاشهای مختلفی برای تعیین موضوع و بیان اینکه همه این محمولات از عوارض ذاتیهٔ آن هستند انجام گرفته، گرچه چندان موفقیتآمیز نبوده است. بدین ترتیب، نیچه دین را از صحنه زندگی بشر کنار گذاشت و هیچگونه جایگزینی برای آن درنظر نگرفت. این دیدگاه فلسفه زندگی منشا آن نگرش یونانی است و برخی از فلاسفه با به کار بردن قواعد منطق به همراه براهین تعریف سعادت را بیان کرده اند. او از نظر اخلاقی یک خوش بین افراطی بود و معتقد بود که درک خوب به طور خودکار با تمایل به انجام کار خوب همراه میشود.

بنابراین یک تیپ خاص ایجاد میشود که از یکسانسازی شدن همه چیز ناشی میشود و به همین دلیل ارزشهای والا که با یکدیگر در حال نزاع هستند و انسان متعالی را میسازند در دوران مدرن دیگر وجود ندارند. او حقیقت مرگ را بلوغ و پختگی حیات آدمی معرفی میکند؛ گویی بدن در دوران حیات، حالت غنچه بودن را سپری می­کرده و با فرارسیدن مرگ، این غنچه شکوفا خواهد شد (همو، 1381، ص186). با تصوری که وی از حیات و مرگ ارائه میدهد، نه­تنها مرگ، زندگی را بیمعنا نخواهد کرد، بلکه حیات، تنها با مرگ معنا مییابد.

هنگامی که صحبت از فلسفه زندگی به میان می آید منظور اهداف حیات و زندگی انسانی است. این شناخت هنگامی صورت میگیرد که شخص با فرارفتن از حیات طبیعی، حقیقت حیات را درک کند. بر همین اساس وی برای دستیابی به خود واقعی، ملاک و معیاری متفاوت با جعفری درنظر میگیرد و انسان­ها را به مراحل «انسان»، «واپسین انسان»، «انسان برتر» و «فراانسان» تقسیم می­کند. کتاب «سه فلسفه زندگی» در حوزه فلسفه عملی و معنای زندگی قرار میگیرد.

نیچه اخلاق بردگان را به­شدت مورد حمله قرار می­دهد و اخلاق «والاتباران» را جایگزین آن می­کند. ر.ک.، بقره: 178) آیا حکم قصاص که مخاطب آن اهل ایمان هستند از احکام اجتماعی اسلام نیست؟ در روم باستان، ازدواج، اجباری بود و مذهب دختر پس از ازدواج تغییر می کرد و دختر هم مذهب با همسرش می شد. در واقع هم زمین وجود دارد و هم باغبان ولی نهالی وجود ندارد تا کاشته و پرورش شود .

دیدگاهتان را بنویسید