ازدواج موقت – ویکی شیعه

«آنچه از یونانیان به اعراب (مسلمین) رسید تنها به همان صورت اصلى و دست نخورده به دیگران انتقال نیافت، بلکه باید گفت که علوم یونانى در محیط عربى (اسلامى) براى خود زندگى و نشو و نماى خاص داشته است. در نجوم و ریاضیات کارهاى یونانیان و هندیان را در هم آمیختند و به آنها نظم و سامان تازه بخشیدند و به همین جهت پیشرفت قابل ملاحظهاى در این دو رشته علم به دست عربى زبانان صورت گرفت. و مسلمان باید علم خود را از کتاب و سنّت بگیرد نه از بیگانگان و کافران. بنابراین، برای درک این موهبت باید از بند هر اسطورهای خود را رهانید.

معنای زندگی یکی از جدیترین مسائلی است که ذهن انسان را به خود معطوف داشته است. درواقع ابرانسانی که او از آن نام میبرد، انسانی است که از حدود «زیادی انسانی» خویش، که غالبا و قالبا برای او تعیین شده، فراتر میرود و تفسیر نوبهنویی که این انسان هر دم از خود دارد، باعث استعلای او میشود. اما با آن تصریحات به هیچ وجه جاى چنین توجیهات و تأویلات نیست. اما فلسفه چنین نیست. مباحث «نفس» نیز در فلسفه ارسطو و فلسفه ابن سینا جزء طبیعیات است. آنچه ما مىخواهیم در این مقاله نظرى اجمالى به آن بیفکنیم «سیر فلسفه در اسلام» است؛ و البته مقصود، فلسفه به معنى خاص یعنى فلسفه اولى یا علم مابعدالطبیعه (متافیزیک) است؛ و نظر به آمیختگى فراوان منطق با فلسفه اولى ممکن است دامنه بحث به منطق هم کشیده شود، همچنانکه مباحث «نفس» نیز که به علت خاصى در قلمرو فلسفه اولى قرار گرفته است مشمول بحث ما خواهد بود.

آنچه دو قرن با ظهور اسلام فاصله دارد نوعى خاص از حیات تعقلى است که ما آن را «حیات فلسفى» مىنامیم و با ترجمه آثار یونانى و اسکندرانى آغاز شد. از ورود فلسفه به جهان اسلام در حدود دوازده قرن مىگذرد و در حقیقت دوازده قرن است که مسلمین داراى نوعى حیات علمى هستند که از آن به «حیات فلسفى» مىتوانیم تعبیر کنیم. علیهذا حیات عقلى مسلمین سابقه طولانىترى دارد و چهارده قرن از آن مىگذرد. فلاسفه اصالت وجودى مخصوصاً شخص صدرالمتألهین که پایه گذار «اصالت وجود» در شکل فلسفى است به او اعتراض کردهاند که آنچه تو به نام «نور» در صدد اثبات آن هستى همان حقیقت وجود است که تو اصرار بر اعتباریت آن دارى، نوریت حکمى از احکام وجود است.

آنچه تا اینجا گفتیم مربوط است به «مسائل» فلسفه و در حقیقت به موادى که فلسفه از آنها تشکیل مىشود. اهل فن مىدانند که چنین نظریهاى منحل به دو نظریه مىشود: یکى اینکه آنچه حقیقت است وجود است نه ماهیت؛ دیگر اینکه وجود که حقیقت است، واحد ذى مراتب است. در میان علوم و معارف وابسته به فرهنگ اسلامى آنچه از لحاظ سیر تاریخى از همه ناشناختهتر است فلسفه است. از جمله نکاتى که بدان برخورد این است که برداشت شرح منظومه از نظر ارائه سیر تاریخى این مسأله برداشت صحیحى نیست.

بررسى تطورات و تحولات علوم اسلامى کارى است که اگر بخواهد به صورت صحیحى انجام گیرد باید وسیله خود مسلمین یعنى افرادى که در فضاى فرهنگ اسلامى تنفس کرده و در این جوّ رشد علمى کردهاند و با این علوم از نزدیک آشنا هستند صورت گیرد. یک نفر مستشرق که در جوّ علمى دیگرى رشد کرده و در فضاى دیگرى تنفس کرده است هرگز نخواهد توانست به خوبى از عهده برآید؛ و بدیهى است که انجام چنین منظورى کار یک نفر و ده نفر و کار یک سال و ده سال نیست.

الى آخر». او معتقد است که نور که ذى مراتب است، در یک مرتبه واجب است و در یک مرتبه ممکن، در یک مرتبه جوهر است و در مرتبه دیگر عرض. چیزى که هست، شیخ اشراق اساس فلسفه خود را بر «نور و ظلمت» گذاشته است و نور را حقیقت واحد ذى مراتب شناخته است. سال و ماه نیز همینطور از حرکت زمین به دور خورشید به وجود می آیند( البته در گذشته تصور بر این بود که خورشید به دور زمین می گردد) . اگر دارد زنگ می زند، حتما هست و نمی شود که نباشد. البته قبل از همه این پرسشها این مطرح میشود که اصلا چه لزومی دارد.

طبق نظر غزالی فیلسوفان مشائی (او مخصوصاً ابن سینا را در نظر دارد) آرایی را به عنوان حقایق مطرح میکنند که یا کفر هستند یا بدعت. البته موضوع این تغییر نه کوچک است، نه آسان، ولى امکان پذیر است.» «مفاسدى که شهرها را تباه مى کند، بلکه به عقیده من به طور کلى مفاسد نوع بشر، هرگز نقصان نخواهد یافت، مگر آن گاه که در شهرها فلاسفه پادشاه شوند، یا آنان که هم اکنون عنوان پادشاهى و سلطنت دارند به راستى و جدّاً در سلک فلاسفه درآیند و نیروى سیاسى با حکمت توأماً در فرد واحد جمع شود; و از طرفى هم به موجب قانون سختى، کسانى که منحصراً یکى از این دو رشته را تعقیب مى کنند، از دخالت در اداره امور ممنوع گردند.

این فرد یک فهرست 219 موردی را جمع کرده است که یکی از آن ها عقیده به قِدَم عالم است. انسانبرای زندگی ابدی و کامل و بدون نقص آفریده شده و زندگی این دنیا مقدمهآخرت قرار داده شده است، تا در قالب این جسم به آن کمال برسد و باعبادت استحقاق آن درجات را پیدا کند. وجود نازنین خاتم انبیاء محمّد مصطفی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و علیّ مرتضی امیر المؤمنین و ائمّه هدی (صلوات الله علیهم أجمعین) خدای متعال آنها را با فقر ذاتی خود آشنا کرده بود. بعضی ها مى گويند بعد از سپرى شدن ده روز شعبان وعده ای مى گويند دو شب شعبان گذشته بود که روزه فرض گرديد.

علل نامبرده یا به هیچ وجه تاثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه ازجهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده اند و یا فرضاً در پدید آمدن بعضی از سیستمهای غیر اسلامی تاثیر داشته است.در حجاب اسلامی تاثیر نداشته است یعنی حکمت و فلسفه ای که در اسلام سبب تشریع حجاب شده، نبوده است.عللی که ذکر کردیم کم و بیش مورد استفاد? علت اساسى این است که مرحوم حاجى کتاب زیادى در دسترس نداشته است بر خلاف صدرالمتألهین که کتب زیادى در اختیار داشته است. علاوه بر این از آنجا که احساسات از نظر دکارت اراده هستند، خواستن چیزی همان چیزی است که میخواهیم.

۳ – مسائلى که گرچه نام و عنوان آنها همان است که در قدیم بوده است اما محتوا به کلى تغییر کرده و چیز دیگر شده است؛ آنچه با آن نام در دوره اسلامى اثبات و تأیید مىشود غیر آن چیزى است که در قدیم به این نام خوانده مىشده است. اگر من بنا داشتم كه در اين كتاب بحث مستقلي درباره فلسفه اخلاق، يعني آن رشته فلسفي كه مربوط به خير و عمل اخلاقي است بياورم، البته بايد درباره رابطه فلسفه و حيات راستين مطالب بيشتري را مطرح ميكردم؛ ولي بايد بين فلسفه نظري به عنوان دانشي كه درباره هستها سخن ميگويد و فلسفه اخلاق كه به آنچه خوب است و آنچه بايد بكنيم ميپردازد، فرق نهاد.

ولى آن چیزى که موجب شده بیانات مرحوم حاجى سبزوارى ارزش تاریخى خود را از دست بدهد با آنچه که درباره شیخ اشراق مصداق دارد متفاوت است. در معرفت شناسی، هر کدام راهی را پیش گرفته اند و به فرمایش استاد ممدوحی، هیچ کدام معیار ثابتی ندارند تا بر اساس آن معیار، بگویند این حرفی که ما می گوییم درست است و از آن دفاع می کنیم. 4ـ حجاب به معنای حکمی اضافه بر پوشش است که مخصوص همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) بوده است. بایدگفت که حجاب اسلامی تنها به معنی پوشش بدن وموی سرنیست بلکه حجاب نگاه، حجاب استماع، حجاب سخن و حجاب دل نیزداخل دراین امرند”إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسؤُولاً”(اسرا/36).

وی دغدغه فارابی و ابن سینا را کلامی و دین میداند و از این رو نمیتوان از فلسفه به معنی عقلی محض ارسطویی در اندیشه آنان سخن گفت، اما ابن رشد یک ارسطویی تمام بوده و از این رو فلسفه اش عقلی است.(۱۱) عدم توجه و مطالعه دقیق حوزه اندلس از سوی مستشرقان و تحت تأثیر آنان الجابری، مؤدی به چنین داوریهای غیرصحیح و شتابزده شده است. اما همه مىدانیم مدرک مرحوم حاجى در این سخن، شیخ اشراق است.

دیدگاهتان را بنویسید