اخلاق اسلامی؛ مبانی و غایات

در این مسیر زبان و گویش ما، محیط جغرافیایی ما، سیستم اقتصادی و نظرگاه مذهبی موجود در جامعه به موازات هم تعالیمی را به ما منتقل میکنند که شالوده نظرگاه اخلاقی ما را تشکیل میدهند. آنها فقط بر این باورند که مبنای هر سیستم اخلاقی دقیقاً بر روابط اجتماعی و محیطی پیروان آن سیستم اخلاقی استوار است. یکی از آسیبهای اخلاقی در جامعه ما این است که برای فرد به تنهایی اصالتی قائل نیستیم و به جمع اصالت میدهیم. انسان در وضع طبیعی ِ مفروض یا در کودکی، رفتارها و حرکاتی از خود بروز میدهد که نمیتوان آنها را به ارزیابی اخلاق گذاشت، زیرا انجام آن اعمال از روی آگاهی و خرد تلقی نمیشود.

این بلوغ به معنای خارج شدن انسان از وضع طبیعی است. او در چنین وضعی هنوز به اخلاق نرسیده است. در میان علوم اسلامی هنوز دانش انسان شناسی به صورت کامل تکوین نیافته است. برای مثال وقتی از آنها پرسیده میشد که اخلاق اجتماعی چیست میگفتند یا هنوز میگویند؛ مثلاً رعایت حال همسایگان و همکاران و اموری از این دست. این در حالی است که مسلمانان در زمان رسول خدا(ص) از واژهی «راعنا» قصد بدی نداشتند و به کارگیری این کلمه نیز هیچ قبح و زشتی نداشت امّا وقتی یهودیان آن را دستاویز برای دشنام و تمسخر پیامبر (ص) قرار میدادند، این پیامد نکوهیده سبب گردید تا خداوند مؤمنان را از این گفتار باز دارد.

به این معنا که خرد و اندیشه در رفتارهای آدمی جریان یافته و او متوجه معناداری رفتار و کردارش شده است. عقل، انسان را به سوی رفتارهای ارزشی فرامیخواند. به همین جهت خدای مهربان، پیامبران و سفیران خود را انسان هایی عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوی خود جذب نمایند. اخلاق اسلامي به جهت آن كه معطوف به نيازهاي اخلاقي انساني است، جنبه ثابت و پاينده اي را در خود دارد و چون در طي زماني طولاني توسط معصومين با شرايط متفاوت اجتماعي و تاريخي تطبيق شده است وجه انعطاف پذير ظواهر و مظاهر آن نيز شناسايي شده است بنابراين بي آن كه به ورطه نسبيت مبتلا شود، مي تواند پاسخگوي انسان در همه زمان ها و جوامع باشد.

از طرف ديگر اخلاق شايسته شرط استفاده صحيح و مفيد از علم نيز هست؛ زيرا چه بسا انسان علمي را در اختيار داشته باشد و به جهت بهرهمند نبودن از تربيت اخلاقي آن را در جهت به دست آوردن منافع شخصي و استعمار و استثمار ديگران به كار گيرد. بنابراین ، می توانند با توجه به ارزشهای هر فرهنگ متغیر باشند یا در طول سالها تغییر شکل دهند. یک سازمان زمانی شکل میگیرد که افراد با علایق و زمینههای متفاوت در چارچوبی مشترک متحد میشوند تا با همکاری بتوانند به اهدافی معین برسند.

هر کدام از این 2 نظرگاه نقدهایی را به هم وارد میکنند. به عنوان مثال، برخی از دینداران ما که اهل عبادت هستند مفهوم عبادت و زندگی فقهمدارانه را به خوبی متوجه شدهاند، اما بسیاری از همین افراد در مواجهه با فقیران و افراد نیازمند غفلت میکنند که این مشکل نشاندهنده این است که فقه بر اخلاق برتری پیدا کرده است. زیرا با تصویری که از اخلاق به دست آمد مکارم اخلاقی همه و یا حداقل بسیاری از معارف و احکام دینی را شامل میشود و اتمام مکارم اخلاق به معنای کامل کردن تمامی آموزههای دینی در زمینههای اعتقادات و معارف، قوانین الهی و رفتارهای ارزشی خواهد بود.

از منظر دینی التزام به آنها شرط لازم اخلاقی بودن، و لذا شرط تقرب فرد مسلمان به خداوند است. از این مطلب میتوان نتیجه گرفت که اخلاقی بودن همواره با نوعی خردورزی همراه است. تحلیل این دسته از متفکران آن است که هیچ انسانی در خلأ رشد نمییابد بلکه فرایند اجتماعی شدن ما انسانها حتی پیش از تولد و البته بهطور جدی در بدو و پس از آن آغاز میشود. لذا اگر بخیلی که سرشت او بخل ورزی و عدم بخشش است، احیاناً بخششی کند، این کار او خُلق بخشش به حساب آمده و از نظر اخلاقی دارای ارزش مثبت است.

جانمایه نظریهی خود محوری، ترغیب انسانها به خودخواهی و نفی نوع دوستی و ایثار است. 2) طبيعى است اگر رفتارى تكرار شود، عادت و خوي هاى خاصى را پديد مى آورد. نظریه های غایت گرا، در تعیین این که نتایج فعل چیست و چگونه ارزش نتیجه تعیین می شود، با هم اختلاف دارند، اما تمامی آنها گزاره های اخلاقی را، به نحوی وابسته به ارزش ها تفسیر می کنند. در مقابل متفکرانی هستند که نسبت جامعه به فرد را نسبت جوهر به عرض میدانند.

دیدگاه اصالت فرد پاسخگوی نیازها و اقتضائات پیچیده اجتماعی دنیای امروز نیست و دیدگاه اصالت جامعه آمادگی کاملی برای استبداد اخلاقی و اسارت فرد در چهارچوبهای از قبل تعیین شده قومی و اجتماعی دارد. مطابق این دیدگاه منشأ و خاستگاه اخلاق درون انسان است و جامعه و محیط در فرایند شکلگیری سیستمهای اخلاقی نقش فرعی و غیراساسی دارند. پیش فرض این دیدگاه آن است که انسان موجودی فراتاریخی و دارای فطرتی مملوّ از تعالیم اخلاقی ثابت است وبنابراین هر انسانی که در هر شرایط و زمان و مکانی زندگی میکند میتواند با رجوع به درون خویش آن تعالیم را دریابد و اگر از هوی و هوسش تبعیت نکند آنها را عملی نیز بکند.

قائلان به اصالت اجتماع هیچکدام از انتقادهای مذکور را نمیپذیرند. از اين رو ، جنگ هاى او از آغاز بر اساسى ثابت و استوار قرار داشت كه لشكر اسلامى از آن غفلت نمی كرد ، از جمله : دعوت مردم به دين جديد ، انعقاد پيمان صلح و پرداخت جزيه يا فتح سرزمين آنان ، و نبرد با كسانى كه با او دشمنى كنند . شخصی به نام یونس شیبانی می گوید: امام صادق علیه السلام از من پرسید: مزاح شما با یکدیگر چگونه است؟ مطابق این نظر آنچه تحت عنوان رفتار اخلاقی از انسان صادر میشود محصول دیالوگ پیچیدهای است که میان فرد انسانی به مثابه موجودی متفکر و دارای احساس از یک سو و جامعهای که در آن میزید برقرار است.

آشنایی با این معیارهای اخلاقی و حرفهای به افراد شاغل در یک نهاد و به تبع آن ارتقاء جایگاه اجتماعی آن نهاد یا سازمان در جامعه و تأثیرگذاری آن بر افراد، کمک می نماید. این نکته شاید بیش از همه موارد دیگر اهمیت داشته باشد، زیرا اراده معطوف به قدرت، تقریبا همیشه از امکان دستکاری و خود دستکاری بسیار بالایی برخوردار است و به دلیل کارایی کوتاه مدتش (بر خلاف عدم کارایی دراز مدتش) همواره برای کنشگران اجتماعی جذاب و وسوسه برانگیز می نماید و اخلاق نیز زمینه ای است که به دلیل درگیر بودنش با سیک زندگی و زندگی روزمره همه کنشگران اجتماعی در صورت عدم مدیریت مناسب می تواند به شدیدترین آسیب های اجتماعی دامن بزند.

به این ترتیب، هر متفکری به فراخور جهانبینی خود نسبت خاصی میان فرد و جامعه تصویر کرده و براساس آن تقریر ویژهای از اخلاق فردی و اجتماعی ارائه کرده است. اصول اخلاقی باید با یکدیگر مطابقت داشته باشند ، این بدان معنی است که هنگام تحقق خواسته های یک اصل اخلاقی ، نباید علیه دیگری از آنها تلاش کرد. «کیفر هر بدی، کیفری همسان آن است، اگر کسی (به هنگام قدرت برای هدایت گمراهان و استحکام پیوندهای اجتماعی، از بدکار) گذشت کند و صلح و صفا به راه اندازد، پاداش چنین کسی با خداست، خداوند قطعاً ظالمان را دوست نمی دارد».

یعنی تمرین عملى خوش اخلاقى هنگام برخورد با دیگران. اما اگر منظور از خردورزی صرفِ درون نگری باشد ما هیچگاه به فهم درستی از مفهوم اخلاقی بودن نخواهیم رسید زیرا اخلاقی بودن همیشه در چهارچوب روابط با دیگران و بهطور کلی در بستر روابط اجتماعی معنا مییابد. به همین دلیل انسان برای اخلاقی بودن ناگزیر است تا علاوه بر بازبینی درونی همواره به بیرون یعنی به عرف اجتماعی هم نظر داشته باشد.

این مورد “قاعده طلایی” است ، یک اصل اخلاقی که توسط مذاهب مختلف گسترش یافته و خلقت آن به پیامبران مختلف نسبت داده شده است. همین ضرورت دوگانه است که متفکران حوزه اخلاق را به فکر و چالش در مورد ماهیت اخلاق و تقدم اصالت بعد درونی و فردی یا بعد بیرونی و اجتماعی واداشته است. مسلم آن است که هریک از دیدگاههای فوق دارای نقاط ضعف و قوت اساسی هستند. با این حال ، این ویژگی ها دارای برخی ویژگی های مشترک هستند که در همه جوامع و همه افراد وجود دارد.

در واقع آنها از درک ماهیت آن عاجز بودند، اما نکته دوم و مهمتر آنکه فیلسوفان اخلاق متوجه شدند رفتارهای آدمی دارای ابعاد فردی و اجتماعی است و بنابراین تحلیل درست این رفتارها نیازمند مباحث فلسفی درباره ماهیت فرد و جامعه و نسبت میان این دو است. مطابق این نظر پاسخ این سؤال که از میان فرد و جامعه کدام یک تأثیر بیشتری در بروز رفتارهای اخلاقی دارند کاملاً نسبی است و به نوع رابطه میان آن دو وابسته است. به زعم آنها فرهنگ عمومی محیطی که در آن زندگی میکنیم امری جوهری و درونی است و مانند هوایی است که از آن استنشاق میکنیم.

دلیل آن این است که آنها برای ارائه قوانینی که رویدادهایی را مثبت ارزیابی می کنند و از موارد منفی در نظر می گیرند ، به وقایع گذشته اعتماد می کنند. این نوع قوانین به موضوعات کلی اشاره دارد که می تواند در موارد بسیار مختلف اعمال شود. آنها هرگز به موقعیتهای خاصی اشاره نمی کنند ، بنابراین بسته به مورد متفاوت و متفاوت تفسیر و اعمال می شوند. قائلان به اصالت فرد در شکلگیری اخلاق، طرف مقابل را به نسبیت باوری، دستوری بودن گزارههای اخلاقی و غیردرونی بودن متهم میکنند. بدین معنا اخلاق امری اعتباری است اما بسیاری از قائلان به این نظر، از اعتباری بودن اخلاق، بیمبنایی و عدمضرورت تعالیم اخلاقی را در نظر ندارند.

دیدگاهتان را بنویسید